تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
خدا سوگند هر گروه كه بيرون آمدند بازگشته به كشتار همزمان خود مىپرداختند ، بيشتر كشتگان ايشان را خود كشته بودند ، سپس به كشتيها سوار شده به سوى ديگر رودخانه گريختند هنگامى زنان ما فرا رسيدند كه ما به شهر در آمده بوديم همهء دارائىها را فرو گرفتيم . ايشان در پاسخ به پرسش ما كه چرا ناجنگيده گريختند ؟ مىگفتند : تكاوران به ما گزارش دادند كه : سپاه كمكى به شما فرا مىرسد ، و گردخاك آن سپاه را كه همان زنان ما بودند ديده‌اند . بلاذرى مىگويد : « 1 » هنگامى كه مسلمانان به « ابلّه » در آمدند نان سفيد ديدند و گفتند : اين است كه مىگفتند : آدمى را فربه مىكند ! پس از خوردن به بازوان خود نگريسته مىگفتند : پس چرا فربهى نمىبينيم . عوانه پسر حكم گويد : به هنگامى كه عتبه پسر غزوان به [ 640 ] بصره آمد ، همسرش « آزرده » دختر حارث پسر كلده و نافع و ابو بكره و زياد همراه بودند . پس چون عتبه با مردم « فرات » به جنگ پرداخت زنش « ازده » براى بر انگيختن عربان به جنگ فرياد مىكشيد : اگر شما بگريزيد اينان ختنه ناكرده به ما فرو خواهند كرد « 2 » پس خداوند مسلمانان را بر شهر چيره كرد تا غنيمت بسيار به دست آوردند . و چون بجز زياد ، كسى نوشتن و آمار نمىدانست بخش‌بندى غنيمتها را با مزد روزانه دو درم به دو واگذارد و او پسرى كاكل بسر بود . پس عتبه به عمر نامه نوشت و دستور شهرسازى بصره را خواستار شد . او نوشت : ياران خانهء مىخواهند كه در زمستان ايشان را گرم دارد و چون از جنگ باز گردند بدان پناه برند . عمر به دو پاسخ نوشت : جائى برايشان بياب كه به آب و چرا نزديك باشد و ويژگيهاى آن را براى من بنويس ! وى به عمر چنين پاسخ نوشت : زمينى يافته‌ام با قضّهء بسيار به كنار بيابان در سوى آبادى ، داراى ويژگيهاى سودمند ، آب و نيزار دارد قضه [ ق ض ض [ ] زمين پر از سنگهاى شكسته ، و گويند زمين قضه سنگزار باشد . نيكى قضه [ ق ض ] را در كتاب « عين » به معنى زمين پست مىداند كه خاك آن شن باشد . ازهرى گويد : به زمينى كه خاك آن شن باشد قضه [ ق ض ض ] گويند ، اما قضه [ ق ض ] به درختى ترش گفته مىشود و جمع آن قضين است و مضاعف نيست گاهى نيز به قضى [ ق ضا ] جمع بسته شود مانند « برى » . ابو نصر جوهرى گويد : قضّه [ ق ض ض ] سنگريزه‌ها را گويند قضه به معنى زمين سنگزار نيز باشد . او مىگويد : چون اين نامه به عمر رسيد گفت : اين زمين بصره نزديك به آب و چرا و هيزم است و دستور زيستن دارد او در آنجا فرود آمد و مسجدى از نى بساخت و خانهء فرماندارى را پايين از مسجد نهاد در همانجا كه اكنونش « رحبة بنى هاشم » « 3 » گويند ، و در ان روز « دهنا » خوانده مىشد كه زندان و ديوان و گرمابهء اميران در آنجا بود كه نزديك به آب است هرگاه ايشان به جنگ مىرفتند نىها را جمع و بسته‌بندى كرده در جائى مىنهادند تا باز گردند و دوباره آن را بر پا دارند . اصمعى گويد : چون عتبهء غزوان به « خريبه » فرود آمد عبد الرحمن پسر ابو بكره به دنيا آمد ، پس وى نخستين فرزند است كه در بصره بزاد « 4 » پدرش چند گوساله قربانى نمود و مردم بصره را سير كرد . آغاز بازسازى بصره به سال چهاردهم و شش ماه پيش از كوفه بود . [ 641 ] ابو بكره نخستين كس بود كه در بصره نخل نهاد و گفت : اينجا نخلستان است . سپس مردم به كشت نخل آغازيدند . ابو منذر گويد : نخستين خانه « 5 » كه در بصره ساخته شد خانه نافع پسر حارث مىبود و پس از آن خانه معقل پسر يسار مزنى بود . روايتى نيز به گونه‌اى ديگر دارد كه چون خدا ( عزّ و جلّ ) ، سعد پسر ابو وقّاص را در زمين حيره و پيرامن آنجا پيروز گردانيد عمر به دو
هامش
( 1 ) . بلاذرى . توكل : 479 . ( 2 ) . بلاذرى . توكل : 481 . ( 3 ) . بلاذرى . توكل : 486 : ميدان بنى هاشم . ( 4 ) . بلاذرى . توكل : 487 . ( 5 ) . بلاذرى توكل : 492 .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 555 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى