تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
آمده باشد ، او مىگويد هنگامى كه خالد كار يمامه و بحرين را بساخت به مدينه رفت و از آنجا از راه « فيد » و « ثعلبيه » به عراق شد . ( و اللّه اعلم ) چون عمر خطاب از پيروزيهاى سويد قطبه در بصره آگاه شد ، بر آن شد كه آن را از سوى خود به كسى واگذارد ، پس عتبه پسر غزوان را بر آن گمارد عتبه « 1 » پسر غزوان پسر جابر پسر وهيب پسر نسيب يكى از بنى مازن پسر منصور پسر عكرمه پسر خصفه همپيمان بنى نوفل پسر عبد مناف از مهاجران كهن بود . او با چهل تن داوطلب جنگ شد كه در ميان آنان نافع پسر حارث پسر كلده ثقفى و ابو بكرة و زياد ابن ابيه و خواهر ايشان ديده مىشد ، پس عمر به عقبه گفت : حيره گشوده شد ، تو به سوى بصره شو و ايرانيان فارس و اهواز و ميسان را از كمك به برادرانشان در عراق باز دار . عتبه به بصره آمد و سويد قطبه و همراهانش از بكر وايل و تميم به دو پيوستند . نافع پسر حارث گويد : همين كه نقاره زنان كاخ ما را ديدند بگريختند و ما به كاخ درآمديم . عتبه گفت : چيزى بجوئيد تا بخوريم چون ما به نيزار در آمديم دو زنبيل يافتيم در يكى خرما و در ديگرى برنج بود ، ما آنها را تا نزديك كاخ كشانيديم و آنچه در آنها بود بيرون آورديم عتبه گفت : اينها يعنى برنج زهر دارد ، نزديك نشويد كه دشمن براى شما فراهم ساخته است ، ما خرما را بيرون آورده خورديم در اين هنگام اسبى افسار گسيخته بيامد و از برنج بخورد ، ما بر آن شديم كه حيوان را با چاقو بكشيم مبادا مسموم شده بميرد ، صاحب اسب گفت باشد من امشب مواظب او خواهم بود اگر خواست بميرد آن را ذبح مىكنم ، بامدادان اسب را تندرست يافتيم كه پشكل مىانداخت [ 639 ] خواهر من گفت : اى برادر ! از پدرم شنيدم مىگفت : اگر زهر پخته شود بىزيان خواهد شد ، پس به آتش افروختن در زير مقدارى از برنج آغازيد ، سپس فرياد كرد : هان ! دانه‌ها دارد سرخ مىشود ، سپس فرياد كرد كه دارد سپيد مىشود ، او همچنان مىافروخت تا پوست دانه‌ها كنده شد ، پس آنها را در خمره انداختيم و عتبه گفت : بسم اللّه بگوييد و بخوريد پس خوردند و آن را خوشمزه يافتند ، مىگفت : از آن پس ، ما پوست آنها را مىكنديم و سپس مىپختيم و چه بسا مىديدى كه براى بچه‌هايم نيز آماده مىكردم . او مىگويد : سپس ما استوار شديم و شمار ما به ششصد مرد و شش زن رسيد كه يكى از آنها خواهر من بود ، سپس عمر خطاب هرثمه پسر عرفجه را كه در بحرين بود به كمك عتبه فرستاد و او در برخى از اين جنگها شركت جست و پس از آن به موصل رفت . او مىگويد : مسلمانان در بصره هفت دسكره « 2 » ساختند دو تا در « خريبه » و دو تا در « زابوقه » سه تا در جائى كه امرو « دار الازد » خوانده مىشود . در روايت ديگر : آن را با خشت ساختند ، دو تا در « خريبه » دو تا در « ازد » ، در « زابوقه » يكى و در بنى تميم دو تا ، پس ياران را در آنها جا داد و خود در « خريبه » فرود آمد . نافع گويد : چون شمار ما به ششصد رسيد پيش خود گفتيم : چرا نرويم « ابلّه » را بگيريم كه شهرى بارودار است ؟ پس به راه افتاديم در حالى كه جنگ افزار ما بجز شمشير بود و « عنز » و آن چوبى است با پيكان درازتر از يك عصا و كوتاه‌تر از يك نيزه به زنان نيز پرچمى بر سر نى زده داديم و گفتيم از دور در پس ما بيايند و هنگامى كه ما نزديك به شهر رسيديم ايشان گرد خاك بر پا كنند چون ما نزديك شهر شديم صف‌بندى نموديم ، تكاورانى كه كشتيها را به دجله آماده كرده بودند ، به روى ما در آمدند . ايشان سراپا چنان در آهن پوشيده بودند كه جز چشمان از ايشان را نمىديديم ، ولى به
هامش
( 1 ) . در متن وستنفلد بنادرست نام عتبه پسر غزوان « عقبه » ثبت شده . كه اشتباه چاپى است زيرا در كتب تذكره آمده كه عتبه پسر غزوان از سوى عمر خطاب ولايت « ابله » يا « ارض العمند » داشت كه نام قديم بصره بود . عتبه طرح نوسازى بصره را بيفكند سپس به مياسن و قباذ برفت و آنجا را بگشود عمر او را به مدينه خواند و هنگام بازگشت بسال 17 ق . ( و به قولى 16 ) در راه بمرد . ( اعلام زركلى : ج 4 : 360 ، عيون الاخبار : ج 1 : 217 ، صفة الصفوة ابن جوزى : ج 1 : 151 ) ( ن . كريميان ) ( 2 ) . شهرك ثابت ، شايد معرّب دستكرده باشد .