را والى بصره نهاد ، بر بالاى ساختمان عدى ساختمانى [ 644 ] با گل ساخت و به مربد برفت ، چون رشيد بر روى كار آمد آن را ويران كرد و به سمت قبلهء مسجد افزود پس بصره باز هم بى دار الاماره بماند . يزيد رشك « 1 » گويد : به هنگام فرماندارى خالد پسر عبد اللّه قسرى « 2 » بصره را اندازه گرفتم درازايش دو فرسنگ و پهنايش دو فرسنگ يك دانگ كم بود .
وليد پسر هشام از پدرش از نيايش روايت كند كه يوسف پسر عمر سرپرستى ديوان سپاه بصره را به من واگذارده بود ، پس ديدم كه جنگندگان عرب به روزگار زياد در بصره هشتاد هزار تن و خانوادگانشان يكصد و بيست هزار بودند ، و جنگندگان كوفه شصت هزار و خانوادههايشان هشتاد هزار تن و خانوادگانشان يكصد و بيست هزار بودند ، و جنگندگان كوفه شصت هزار و خانوادههايشان هشتاد هزار بودند .
بخشهاى بصره و ديههايش : برخى از آنها را در جاى هر يك جداگانه ياد كردهام و برخى را در اينجا مىآورم .
خانهء حمران :
احمد بن يحيا ( بلاذرى ) گويد : حمران پسر ابان بردهء ، مسيّب پسر بحتهء فزارى بود ، او در عين تمر گرفته بود . عثمان عفان او را بخريد و نوشتن آموخت و به دبيرى خود گمارد ، پسر او را براى بازجوئى از تهمتى فرستاد كه بر وليد پسر عقبه پسر ابو معيط وارد شده بود ، و از وى رشوت گرفته آن نسبت را دروغ شمرد . سپس عثمان دانست كه نسبت درست بوده است و دلخور شده گفت : ديگر با من در يك شهر نمان ! و به شهرى جز مدينه شو ! وى بصره را برگزيد و درخواست كرد كه خانهاى گسترده به اقطاع او دهد ، عثمان آن را بسيار ديد ، به ابن عامر گفت خانهاى به اندازه يكى از خانههاى خودت به دو ده ! او همين خانهء حمران را كه در كوچهء بنى سمره در بصره است به دو داد و پيشتر از آن عتبه پسر عبد اللّه پسر عبد الرحمن پسر سمره پسر حبيب پسر عبد شمس پسر عبد مناف مداينى بود .
گرمابه پيل :
ابو بكره از فرزند خود ( مسلم پسر ابو بكرة ) پرسيد : پسركم ! من نمىبينم كه تو كارى انجام دهى ! هزينه تو نيز از بردارانت كمى ندارد ! پاسخ داد : اگر پنهان بدارى مىگويم ! گفت مىدارم ! گفت : از اين گرمابه كه دارم روزانه هزار درم و مقدارى گندم بهره مىگيرم ، سپس مسلم بيمار شد و به برادر خود عبد الرحمن پسر ابو بكره وصيّت نمود و درآمد گرمابه را به وى بازگو كرد ، او گزارش را پخش كرد و از دولت اجازه ساختمان گرمابه گرفت . در آن روزگار بىاجازت والى بصره كسى نمىتوانست گرمابه سازد ، پس ديگران نيز اجازت گرفتند و گرمابههاى بصره فزونى يافت . پس چون مسلم پسر ابو بكره از بيمارى برخاست ، درآمد گرمابهء خود را ناچيز يافت گفت : نفرين بر عبد الرحمن [ 645 ] خدا نسل او را ببرد چرا درآمد مرا كاست ؟ زياد را بردهاى به نام « پيل » بود كه دربان او شد . گرمابهء او در بصره نمونه شناخته شده بود ، من آن را در واژهء « حمام الفيل » ياد نمودم .
نهر عمر :
به عمر پسر عتبه پسر ابو سفيان نسبت دارد . نهر ابن عمير : به عبد اللّه پسر عمير پسر عمر پسر مالك ليثى نسبت دارد . عبد اللّه پسر عامر پسر كريز هشت هزار جريب به اقطاع او داده بود كه بر آن نهرى بكند .
در اصطلاح مردم بصره چنان است كه به دنبال نام كسى كه جائى را به دو نسبت مىدهند ، الف و نون بيفزايند مانند طلحتان ، كه نهرى منسوب به طلحه پسر ابو رافع است كه مولاى طلحه پسر عبيد اللّه بود ، خيرتان كه به خيره دختر ضمرهء قشيريه همسر مهلّب پسر ابو صفره نسبت دارد ، مهلّبان كه به خود مهلب پسر ابو صفره منسوب است ، و گويند از آن خيره
هامش
( 1 ) . يزيد پسر ابان معروف به يزيد رشك به سال 130 درگذشت ( اثير رويدادهاى سال 130 ) از دانشمندان بود و او را « قسّام » نيز مىگفتند كه در تقسيم اراضى ماهر بود و قسّام به لغت بصره رشك باشد ( لغتنامهء دهخدا ، ر - ص 460 ، از منتهى الارب ) .
( 2 ) . خالد قسرى ( 66 - 126 ) يمنى زاده ن . ك چ ع 1 : 796 پانوشت 1 ترجمهء فارسى ص 714 .