تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
حزم ظاهرى ، آن را مىآورد .

بشتير

[ ب ] با تا و ياء دو نقطه ، جائى در كشور گيلان است . بدانجا نسبت دارد : پير زاهد نيكوكار عبد القادر پسر ابو صالح حنبلى بشتيرى . به بغداد آمد و فقه را بر ابو سعد مخرمى در آموزشگاهش در دروازه ازج بياموخت ، پس از مرگ اين استاد ، عبد القادر آموزشگاه را گسترش داد . او چنان پرهيزگارى نشان مىداد كه در دل مردم ؛ توده و ويژگان ريشه دوانيده بود . اندرزگوئى مىكرد ، تا در هشتم ربيع الاول سال 561 در سن نود و يك سالگى درگذشت ، پس بىمراسم تشييع ، در صحن همان آموزشگاه به خاكش سپردند ، كه مبادا شورشى برپا گردد زاد روز او به سال 470 مىبود .

بشر

[ ب ] به معنى خوش‌روئى نام كوهى است كه از « عرض » تا فرات در سرزمين شام به سوى بيابان كشيده شده است . چهار معدن در آن يافت شود . كانهاى قار ، خاك سرخ ، خاكى كه از آن بوته براى ذوب فلز از آن سازند و سنگ شيشهء حلب و اين شنى است سپيد مانند اسپيداج ( بشر از سرزمين بنى تغلب پسر وائل است . عبيد اللّه پسر قيس الرّقيّات چنين مىسرايد :
اضحت رقيّة دونها البشر * فالرّقّة السوداء فالغمر
بل ليت شعرى كيف مرّ بها * و باهلها الايّام و الدّهر « 1 »
ابو منذر هشام گويند : اين كوه از بشر پسر هلال پسر عقبه نام گرفت كه يكى از فرزندان نم پسر قاسط است او مرزبان فارس بود و خالد وليد او را هنگامى كه به شام مىرفت بكشت ، داستان چنان بود كه : چون خالد بن وليد در عراق ايرانيان را بشكست ، ابو بكر به دو نوشت كه براى كمك به ابو عبيده به شام رود پس چون به « عين تمر » رسيد ، چند قبيله عرب مسيحى از ربيعه راه بر او بستند ، رئيس ايشان عقّه پسر ابو عقّه قيس پسر بشر پسر هلال پسر بشر پسر قيس پسر زهير پسر عقّه پسر جشم پسر [ 632 ] هلال پسر ربيعه پسر زيد منات پسر عوف پسر سعد پسر خزرج پسر تيم اللّه پسر نمر پسر قاسط بود . خالد بر ايشان پيروز شد و عقه را بگرفته به صليب كشيد ، پس ربيعه خشمگين شده به گرد هذيل پسر عمران آمدند پسر حرقوص پسر نعمان ايشان را از روبرو شدن با خالد بيم داد ولى ايشان سرپيچى كردند و او به خانه‌اش بازگشت و چنين سرود :
الا يا صحابى « 2 » قبل جيش ابى بكر * لعلّ منايانا قريب و لا ندرى
الا يا اسقيانى بالزّجاج و كرّرا * علينا كميت اللّون صافية تجرى
اظنّ خيول المسلمين و خالدا * ستطرقكم عند الصباح على البشر
فهل لكم بالسّير قبل قتالهم * و قبل خروج المعصرات من الخدر
ارينى سلاحى يا اميمة انّنى * اخاف بيات القوم او مطلع الفجر « 3 »
گويند پيش از مجهز شدن ايشان ، خالد فرا رسيد و گردن حرقوص را بزد . پس سر او به درون خم مىافتاد ! و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) . رقيه در پشت « بشر » مانده است بلكه « رقة السوداء » و « غمر » نيز فاصله است . نميدانم چگونه او و خانواده‌اش اين روزگار را گذرانيده‌اند . ( 2 ) . متن : « الا يا اسقيانى » ولى در چ ع ، ج 4 ، ص 557 ، س 8 « الا يا صحابى » آمده است و نسخه بدل آن در ج 5 ، ص 438 ، س 3 « اصبحانى » ديده مىشود فتوح البلدان ترجمهء توكل ص 161 ديده مىشود . ( 3 ) . اى ياران ! سپاه بو بكر مىآيد ، گويا عمر ما پيش از عمر شب به سر آيد . مى صافى برايم در شيشه بياوريد . گمان كنم سپاه مسلمانان و خالد ، بامدادان در بشر بر سر شما بريزند . آيا مىتوانيد پيش از آمدن ايشان برويد ؟ اى امية ! سلاح مرا بياور . از شبيخون زدن ايشان پيش از بامداد بيم دارم .