12 ) احمد پسر محمد پشتى خارزنجى لغوى و جز ايشان من او را در [ 630 ] « كتاب الادباء » « 1 » ياد كردم .
پشت ديگر نيز ديهى از باذغيس از بخشهاى هرات است .
از آنجا است : احمد پسر صاحب پشتى او از ابو عبد اللّه محاملى حديث كرد و ابو سعد مالينى و برادرش محمد پسر صاحب پشتى باذغيسى از او .
بشترى
[ ب ت را ] با تاى دو نقطه بالا و الف كوتاه پايانين شهرى در افريقيه است .
بشتنقان
« 2 » [ ب ت ن ] با تاى دو نقطه و قاف ، ديهى از نيشابور و يكى از گردشگاهها در يك فرسنگى آن است .
از آنجا است : ابو يعقوب اسماعيل پسر قتيبه پسر عبد الرحمن سلمى زاهد بشتنقانى او از احمد حنبل و جز وى برشنود و در رجب « 3 » 284 در ديه خود درگذشت . در اين ديه جنگ يحيا پسر زيد پسر على پسر حسين بن على بن ابى طالب ( ع ) با عمر پسر زراره والى نيشابور از طرف نصر پسر سيّار روى داد . گمان دارم ، ابو نصر اسماعيل پسر حمّاد جوهرى از واژهء « بشتقان » كه در اين شعر آورده و نونش را انداخته همين بشتنقان را خواسته باشد :
يا ضائع العمر بالامان * اما ترى رونق الزّمان
فقم بنا يا اخا الملاهى * نخرج الى نهر بشتقان
لعلّنا نجتنى سرورا * حيث جنى الجنّتين دان « 4 »
كائّنا و القصور فيها * بحافتى كوثر الجنان
و الطّير فوق الغصون تحكى * بحسن اصواتها الاغانى
و راسل الورق عندليب * كالزّير و البمّ و المثانى
و بركة حولها اناحت * عشر من الدّلب و اثنتان
فرصتك اليوم فاغتنمها * فكلّ وقت سواه فان « 5 »
بشتن فروش
[ ب ت ف ] با تاى دو نقطه بالا پيش از نون و شين نقطهدار دوم در پايان . گاهى نيز « بشت فروش » « 6 » بىنون بر زبان آرند . نام خورهاى از كارگزارى نيشابور است كه بشتاسپ شاه آن را بنيان نهاد . يكصد و بيست و شش ديه دارد كه بيهقى آن را ياد كرده است .
بشتن
[ ب ت ] ديهى از قرطبهء اندلس است بدان نسبت دارد : هشام [ 631 ] پسر محمد پسر عثمان بشتنى از خاندان وزير ابو الحسن جعفر پسر عثمان مصحفى او از وزير احمد پسر سعيد پسر حزم روايتى دارد كه بو محمد ، على پسر احمد پسر
هامش
( 1 ) . شايد « معجم الادباء » را مىخواهد كه « ارشاد الاريب » نام دارد .
( 2 ) . لسترنج ، 413 .
( 3 ) . وستنفلد از لباب : 281 ( وستنفلد ج 5 ص 74 )
( 4 ) . سورهء رحمان : 55 : 54 .
( 5 ) . [ اى كه عمر را به آرزو مىگذرانى مگر خوشيها را نمىبينى ؟ برخيز اى همبازى ، تا به سر رود « بشتقان » شويم كه جنى الجنتين » آنجاست . كاخهاى آنجا در دو كرانهء كوثر است ، پرندگان بر شاخسارها آواز خوانند . ورق و عندليب با زير و بم و مثانى پيغامها داد و ستد مىكنند . بر كنار استخر دوازده چنار ايستاده است . فرصت را غنيمت شمر كه وقت مىگذرد ] . سرايندهء اين شعر جوهرى ( - گوهرى م 393 ) از مردم فاراب خراسان و از بنيانگذاران ادب عرب است او در اين شعر اصطلاحهاى فارسى « زير » و « بم » موزيك را به كار مىبرد بلند پروازى او تا آنجا رسيد كه براى اختراع بال براى پرواز از بلندى پرت شد و درگذشت .
( 6 ) - پشته فروش ، پشت فروش ( لسترنج : 413 ) .