پسر هديد پسر جمح پسر حيّان پسر مستملح پسر عكرمه پسر خالد ، ابو ذويب هذلى پسر خويلد بسكرى . به خاور سفر كرد و از ابو نعيم اصفهانى و گروهى از خراسانيان برشنود ، زبان مىفهميد و نحورا مىدانست و درس مىگفت و در قرائت صاحب نظر بود .
بسكونس
« 1 » [ ب ن ] .
بسل
[ ب س ] درهاى از درههاى طائف . بالاى آن از آن فهم و پايين آن از آن نصر پسر معاويه است . ميان آنجا و « ليّه » شهرى به نام « جلذان » هست كه بنى نصر پسر معاويه در آن زندگى مىكنند . ابو محمد اسود آن را « بسل » با سكون سين مىداند و برخى آن را با نون نوشتهاند كه در جاى خود بيايد .
بسله
[ ب ل ] پاسگاهى است كه مسلمانان در آنجا مرزدارى كنند .
بسوسا
[ ب ] جايگاهى نزديك كوفه است . كه به روزگار يورش عرب مهران در آنجا فرود آمده بود ، پس مثنّى پسر حارثه از يك تن اهل سواد پرسيد : جائى كه سپاه مهران فرود آمده است چه نام دارد ؟
پاسخ داد : بسوسا ! مثنّى گفت : مرگ بر مهران چرا در جائى كه « بسوس » « 2 » است فرود آمد ؟
بسومه
[ ب م ] بخشى ميان موصل و « بلد » كه سنگهاى بزرگ را براى آسيا از آنجا آرند [ 626 ] اين گفتهء نصر است .
بسوى
[ ب وا ] با الف كوتاه پايانين شهركى است در آذربايجان ، ميان « اشنو » و « مراغه » نزديك خان خاصبك . من آنجا را ديدم كه بيشتر مردمش از خرّميانند . « 3 »
بسيان
[ ب ] اصمعى گويد : « بسّ » و « بسيان » دو كوهاند در سرزمين بنى جشم و نصر دو پسر معاويه پسر بكر پسر هوازن :
ذو الرّمّه چنين مىسرايد :
سرت من منى جنح الظلام فاصبحت * ببسيان ايديها مع الفجر تلمع « 4 »
ابو بكر و محمد پسر موسى مىنويسند و سپس در كتاب نصر همين را ديدم كه گويد : « بسيان » جائى است در بيست و يك ميلى « شبيكه » ميان آنجا و « وجره » . چند بركه و رودخانه دارد و در آنجا رويدادى معروف رخ داده است . مساور پسر هند چنين مىسرايد :
و نحن قتلنا ابن طميّة بالعصا * و نحن قتلنا يوم بسيان مسهرا « 5 »
سكّرى نيز شعر زير را از ابو محلّم « 6 » از سرودههاى سليمان پسر عيّاش دزد مىآورد :
تقرّ لعينى ان ترى بين عصبة * عراقيّة قد جزّ عنها كتابها
و ان اسمع الطّرّاق يلقون رفقة * مخيّمة بالسّبى ضاعت ركابها
اتيح لها بالصّحن بين عنيزة * و بسيان اطلاس جرود ثيابها
هامش
( 1 ) . اين عنوان بىگزارش در چ ع 1 : 625 آمده است ولى در چاپ بيروت كه آن را بىفايده فرض كردهاند حذف شده است .
( 2 ) . شايد اشارتى به افسانه جنگ بسوس باشد چ ع 1 : 151 : 3 .
( 3 ) . متن : حراميّه . تصحيح از وستنفلد ج 5 : ص 74 .
( 4 ) . او ( زن ) در تاريكى شب از منى به راه افتاد و در « بسيان » با روشنائى پگاه ، سپيدى دستهايش هويدا شد .
( 5 ) . مائيم كه پسر طميه را با عصا كشتيم . مائيم كه مسهر را در روز « بسيان » كشتيم .
( 6 ) . ابو محلم ( 148 تا 248 ) محمد پسر هشام تميمى سعدى شيبانى ايرانى تبار در فارس بزاد . پس از آموزش به بيابان حجاز رفته عربى آموخت و به عراق شد و كتابهاى « الانواء » « الخيل » « خلق الانسان » را در ادب عرب نگاشت ( نديم ، ترجمه ، ص 80 و 81 ) او دروغهاى اصمعى را نيز نشان مىداد ( چ ع ، ج 2 ، ص 712 ، س 12 ) .