تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
نزديك « زرّة » است كه تودهء مردم آن « زرع » خوانند . گويند : گور اليسع پيامبر ( ع ) در اين ديه بوده است . بدان نسبت دارد : 1 ) بو عبيد محمد پسر حسّان بسرى حسّانى زاهد . او را است « كلام فى الطريقة » در كرامات آشكار شده از سعيد بن منصور خراسانى و از عبد الغفار پسر نجيح و از آدم پسر ابو اياس و از ابو صفوان قاسم پسر يزيد پسر عوانهء كلابى ، و يادى از ابن نافع ارسوفى و از عمر پسر عبد اللّه پسر صفوان پدر ابو زرعه و از كسانى جزوى . ابراهيم پسر عبد الرحمن پسر عبد الملك پسر مروان دمشقى ، و محمد پسر عثمان اذرعى و ابو بكر محمد پسر عمّار اسدى و بو زرعه عبد الرحمن پسر و اصل حاجب ، و دو پسر او : عبيد و نجيب و جز اينان ، از وى روايت كنند . 2 ) پسر او ، نجيب پسر ابو عبيد بسرى . از پدر خود حكايت مىكرد . ابو بكر هلالى و ابو العباس احمد پسر معزّ صورى جلودى ، و ابو زرعه حسينى و معاذ پسر احمد صورى و ابو بكر محمد پسر منصور پسر بطيش غسّانى ، و ابو بكر پسر معمّر طبرانى از وى روايت مىنمودند . او از پدرش كتاب « قوام الاسلام » و كتاب « طبيب » را نقل مىنمود . ابن ماكولا او را در كتاب « نجيب » ياد كرده است . 3 ) محمد پسر منصور پسر بطيش ابو بكر غسّانى بسرى از مردم ديه بسر حوران . به دمشق آمد و از نجيب پسر ابو عبيد حديث نقل مىكرد . ابو الحسين رازى از وى برنوشت .

بسرفوث

[ ب س ] دژى در كارگزارى حلب در كوهستان بنى عليم . در فتوحات ملك عادل نور الدين محمود پسر زنگى از آن نام برده مىشود . و اكنون ويران شده ديهى است . [ 622 ] پايان آن ثاى سه نقطه است .

بسره

[ ب ر ] از آبهاى بنى عقيل به نجد در اعراف غمره است ، با آشاميدن آن آدمى سيراب نشود و اسهال مىآرد ، بسيار شور نيست ولى غليظ است ابو زياد كلابى گويد و ديگرانش نيز تاييد كرده‌اند كه چون يك كاروان برسد و يكى از ايشان يك دلو آب برگيرد پيش از سيراب شدن شكم او به راه افتد و خود را نگاه داشتن نتواند . او گويد : در آنجا انبوهى از خار عرفط هست و حوضها كه از آن آب پر شود و شتران و چارپايان دگر نيز بنوشند ولى بيمار نشوند . بارى گروهى تشنه آمدند و چون از ويژگى اين آب آگاه نبودند به آب در آمده نوشيدند و سخت بيمار شدند ، هر چه مىآشاميدند بىمعطلى بيرون مىرفت ، پس به روزى افتادند كه تا آن روز نيفتاده بودند ، ايشان مشكهاى خود را نيز پر كردند و بردند ، شاعرى پس از رفتن آنان چنين سرود :
اسوق عيرا تحمل المشيّا * ماء من البسرة احوزيّا
تجعل ذا القبّاضة الوحيّا * ان يرفع المبرز عنه شيّا « 1 »
صاحبان اين چشمه سالمترين و خوش‌اندام‌ترين مردم بنى عقيل هستند ، كه بدان خو گرفته‌اند و هرگاه كسى از ايشان مدتى از آن دور شود ، چون باز آمده بنوشد اسهال خواهد گرفت . صاحبان اين آب بنى عبادة پسر عقيل از خاندان ليلاى اخيليّه هستند .

بس

[ ب س س ] كوهى در سرزمين « محارب » پسر خصفه است . نيز گويند : بس آبى از آن غطفان و برخى گويند .

بسّ

جايگاهى از زمين بنى جشم و بنى نصر دو پسر معاويه پسر بكر است و بسّ نيز خانه‌اى است كه غطفان در برابر
هامش
( 1 ) . كاروانى را مىرانم كه مسهل بار كرده است . آب « بسره » زود اثر « كاركن » است ، آشامنده را از دور شدن از مستراح باز مىدارد .