تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
ابو بشر عبد اللّه پسر محمد پسر هارون نقل مىكرد كه عبد اللّه پسر محمد استرآبادى گفت : ابو حاتم بن حبّان بستى مدتى دراز دادرس سمرقند بود . او از فقيهان دين و حافظان آثار و در شهرها شناخته بود ، او پزشك و نجوم‌شناس و از دانشهاى گوناگون آگاه مىبود . او كتاب « مسند صحيح » و « تاريخ » و « ضعفا » و كتابهاى ديگر بسيار نگاشت . بانوى آزاده زينب « شعريه » به من اذن و خبر داد از سوى زاهر پسر طاهر ، از احمد پسر حسين پيشوا كه شنيدم حافظ ابو عبد اللّه حاكم مىگفت : خانهء بو حاتم بن حبّان كه امروز مدرسهء ياران او است و زيستگاه واردان غريب بدان شهر ، از حديث شناسان [ 619 ] و فقيهان مىباشد و جيره‌اى نيز از طرف متولى بديشان داده مىشود ، همان خانهء او است ، كتابخانه‌اش نيز در آنجا است . وى آنها را به دست وصىّ خود سپرد كه در اختيار كسانى گذارد كه بخواهند همانگونه رونويس كنند بىآنكه چيزى برداشت نمايند ، خداوندش براى نگارش آنها و انديشهء نيك او پاداش دهد . دادرس بو القاسم حرستانى « 1 » در كتاب خود گويد : وجيه پسر طاهر خطيب « قصر ريح » با اذن به من خبر داد كه از حسن پسر احمد حافظ شنيدم كه از بو بشر نيشابورى و او از بو سعيد ادريسى و او از بو حامد احمد پسر محمد پسر سعيد نيشابورى نقل كرد كه اين مرد نيكوكار در سمرقند مىگفت كه در سفرى از نيشابور با بو بكر محمد پسر اسحاق پسر خزيمه همسفر بوديم و بو حاتم بستى نيز با ما بود كه بسيار مىپرسيد و خزيمه را مىآزرد ، تا آنكه خزيمه به دو گفت : از خنك دور شو ! مرا ميازار ! يا چيزى همانند اين واژه‌ها ، ليكن بو حاتم همين واژه‌ها را نيز بنوشت پس به دو گفته شد : آيا اين را نيز مىنويسى ؟ گفت : آرى هر چه او بگويد من مىنويسم ! خطيب بو الحسن سديدى در مرو ، زبانى به من گفت كه بو سعد اذن خبر به من داد كه بو على اسماعيل پسر احمد پسر حسين بيهقى با اجازت به من گفت كه : از پدرم شنيدم كه از حاكم بو عبد اللّه شنيده است كه چون نزد بو على حسين پسر على حافظ دربارهء كتاب « مجروحين » نگارش بو حاتم بستى گفتگو شد ، او گفت : عمر پسر سعيد پسر سنان پسرى داشت كه براى تحصيل به سفر رفته به خدمت اين استادان رسيده اين نگاشته را نيز ديده بود و از نگارنده‌اش بو حاتم بد مىگفت : سپس حاكم مىگويد : بو حاتم دانشمندى بزرگ است كه شهرتش ديگران را به رشك آورد . من خود از خامهء دوستم حافظ پيشوا بو نصر عبد الرحيم بن النفيس پسر هبة اللّه پسر وهبان سلمى حديثى ، اين را رونويس كردم كه او از خامهء بو الفضل احمد پسر على پسر عمر سليمانى بيكندى حافظ از بخش راويان دروغ باف يكى از كتابهاى مشايخ خود رونويس كرده بود كه در آن هزار راوى دروغ باف ياد شده و چنين نوشته بود : بو حاتم محمد بن حبان بن احمد بستى به سال 330 يا 329 از سمرقند به نزد ما آمد درين هنگام بو حاتم سهل پسر سرى حافظ به من سفارش كرد : مبادا از او روايت نقل كنى ، كه او دروغ باف است ، او براى بو طيّب مصعبى « 2 » [ 620 ] كتابى دربارهء قرمطيان نگاشت تا او را دادرس سمرقند كرد . و چون مردم سمرقند دانستند خواستند او را بكشند ولى او به بخارا گريخت و به دلالى نزد
هامش
( 1 ) . در حرستا ( چ ع 2 : 241 ) شناخته شده است . ( 2 ) . بو طيب محمد مصعبى پسر حاتم شاعر دو زبانه ( فارسى و عربى ) دبير و وزير دولت سامانى است . داستان كشتار گنوسيستهاى مسلمان خراسانى ، مانند همين مصعبى و نخشبى نسفى و جز ايشان ، به تحريك بغداد ، پس از قيام تركان مهاجر از آسياى ميانه كه در ايران تكيه‌گاهى جز بغداد نداشتند ، و بر كنار كردن پادشاه گنوسيست سامانى و زندانى كردن او و بر نشاندن پسرش به شرط سنّىگرى و پيروى از بغداد ، در فصل 46 سياستنامهء خواجه نظام الملك ديده مىشود . نمونهء شعر فارسى مصعبى نيز در لغتنامه دهخدا و بيشتر از آن ، در « گنج بازيافته » دكتر دبير سياقى آمده است . ثعالبى ، مصعبى را بو طيّب طاهر پسر محمد و برادرش و بو طاهر طيّب پسر محمد پسر طاهر ، و ايشان را از خاندان بزرگ طاهريان خراسان مىداند ( يتيمة الدهر ج 4 ص 79 - 84 )
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 538 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى