تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
پسر اسحاق فلوسى ، و در « كفرتوثا » كه از ديار ربيعه است ، از محمد پسر حسين پسر ابو معشر سلمى و در « سرغامرطا » كه از ديار مضر است از ابو بدر احمد پسر خالد پسر عبد الملك پسر عبد اللّه پسر مسرّح حرّانى ، و در « رافقه » از محمد پسر اسحاق پسر ابراهيم پسر فرّوخ [ 615 ] بغدادى ، و در « رقّه » از حسين پسر عبد اللّه پسر يزيد قطّان و در « منبج » از عمر پسر سعيد پسر سنان حافظ و از صالح پسر اصبغ پسر عامر تنوخى ، و در حلب از على پسر احمد پسر عمران گرگانى ، و در « مصّيصه » از ابو طالب احمد پسر داود پسر محسن پسر هلال مصيصى ، و در « انطاكيه » از ابو على وصيف پسر عبد اللّه حافظ ، و در « طرسوس » از محمد پسر يزيد درقى و از ابراهيم پسر ابو اميّه طرسوسى ، و در « اذنه » از محمد پسر علّان اذنى ، و در « صيدا » از محمد پسر بو معافا پسر سليمان صيدائى ، و در « بيروت » از محمد پسر عبد اللّه پسر عبد السّلام بيروتى معروف به « مكحول » ، و در « حمص » از محمد پسر عبد اللّه پسر فضل كلاعى راهب ، و در دمشق از ابو الحسن احمد پسر عمير پسر حوصاء حافظ ، و از جعفر پسر احمد پسر عاصم انصارى و از ابو العباس حاجب پسر اركين فرغانى حافظ ، و در « بيت المقدس » از عبد اللّه پسر محمد پسر مسلم مقدسى خطيب ( اندرزگر ) و در « رمله » از ابو بكر محمد پسر حسن پسر قتيبه عسقلانى ، و در مصر از ابو عبد الرحمن احمد پسر شعيب پسر على نسائى و از سعيد پسر داود پسر وردان مصرى ، و از على پسر حسين پسر سليمان معدّل و گروهى بسيار از اين دست كه ياد نكرديم . كسانى كه از حبان روايت دارند : حاكم ابو عبد اللّه حافظ ، ابو عبد اللّه پسر ماندهء اصفهانى ، ابو عبد اللّه محمد پسر احمد غنجار حافظ بخارائى ، ابو على منصور پسر عبد اللّه پسر خالد ذهلى هراتى ، ابو مسلمه محمد پسر محمد پسر داود شافعى ، جعفر پسر شعيب پسر محمد سمرقندى ، حسن پسر منصور اسپيجابى ، حسن پسر محمد پسر سهل فارسى ، ابو الحسن محمد پسر احمد پسر محمد پسر هارون زوزنى ، ابو عبد اللّه محمد پسر احمد پسر عبد اللّه پسر خونشام شروطى و گروهى بيشمار دگر . ابو القاسم عبد الصمد دادرس و پيشوا پسر محمد پسر ابو الفضل انصارى حرستانى برايم گفت كه : با اذن ، از ابو القاسم زاهر پسر طاهر شحّامى از ابو عثمان سعيد بحترى نقل مىكند كه از حاكم ابو عبد اللّه حافظ شنيدم مىگفت ، ابو حاتم بستى قاضى ، انبان [ 616 ] دانش لغت ، فقه ، حديث ، اندرز گفتن و از مردان خردمند مىبود . در حديث آن اندازه نگاشت كه پيشينه نداشت . در سمرقند و جز آن دادرس شد ، به سال 334 به نيشابور آمد و مادر يك روز آدينه پس از نماز ، از وى خواستيم كه حديث گويد ، او در مردى كه من از همگانشان كم سالتر بودم در نگريست و به من گفت : پس تعهد بر نوشتن كن ! من گفتم : آرى و درخواست املا كردم ، پس نزد ما بماند ، سپس براى دادرسى به نيشابور و جز آن رفت و به زادگاهش بازگشت . مردم براى ديدن نگاشته‌هاى او در خراسان سفر مىكردند . ابو اليمن زيد پسر حسن كندى زبانى به من گفت : كه دادرس بو بكر محمد پسر عبد الباقى به من اذن داد كه از گفته ابو بكر احمد پسر على پسر ثابت بنويسم كه : از كتابهائى كه سود آنها به اندازهء نامى است كه نگارنده‌اش به آن داده است نگاشته‌هاى ابو حاتم محمد بن حبّان بستى است كه مسعود پسر ناصر سگزى براى من گفته و ليست آن را به من داده است ولى من آنها را نديده‌ام زيرا كه در ميان مردم ما يافت نشود و شناخته نيست . من در اينجا آنها را مىآورم كه پسنديده‌ام ، و آنچه نمىپسندم دور كردم . از آنها است : كتاب ياران پيامبر پنج جزء ؛ كتاب تابعان دوازده جزء ؛ اتباع تابعان پانزده جزء ؛ تبع الاتباع هفده جزء ؛ تبّاع التبع بيست جزء ؛ الفصل بين النقلة ده جزء ؛ علل اوهام اصحاب تواريخ ده جزء ؛ علل حديث زهرى بيست جزء ؛ علل حديث مالك ده جزء ؛ علل مناقب ابو حنيفه و مثالب او ده جزء ؛ علل ما استند اليه ابو حنيفه ده جزء ؛ ما خالف الثّورىّ شعبة ( - اختلاف ثورى با شعبه ) سه