تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 533

مساهمون:

ص٥٣٣
حاضران بگريستند و به كلاب گفتند : نزد پدر بمان ! و او بماند تا پدر درگذشت اين حديث را هر چند پيوندى با جغرافى ندارد ، چون پسنديدم به دنبال شعرش نوشتم .

بساق

[ ب ] نيز گردنه‌اى است ميان « تيه » و « ايله » ، ابو عمرو كندى « 1 » گويد : هنگامى كه عبد العزيز پسر مروان همراه پدر ، براى جنگ با كارگزاران عبد اللّه بن زبير به سوى مصر مىرفت در « بساق » كه در دامنهء گردنهء « ايله » است ، با زهير پسر قيس بلوى بجنگيد پس زهير شكست خورد و يارانش گريختند . پس نصيب چنين سرود :
ملكت بساقا و البطاح فلم ترم * بطاحك لمّا ان حميت ذماركا
فساءت الاولى ولّوا عن الامر بعد ما * ارادوا عليه فاعلمنّ اقتساركا « 2 »

بسّاق

[ ب س سا ] با قاف . رودى در عراق است كه آن را « بزّاق » نيز گويند ، « بسّاق » لهجهء نبطى آن است ، و معنى آن كسى است كه آب را از ديگران ببرد و بسوى خويش كشاند . اين رودخانه‌اى است كه فاضلاب « سيب » و باقيمانده فرات ، در آن گرد آيد پس مردمش « بزّاق » خوانند .

بسّان

[ ب س سا ] با نون . نام بخشى در هرات است . [ 611 ]

بسبط

[ ب ب ] به گفتهء نصر نام كوهى در كوهستان سرات يا تهامه است .

بسبه

[ ب ب ] ديهى از بخارا است . بدان نسبت دارد : احمد پسر محمد پسر ابو نصر بسبى سمعانى آن را از ابو كامل بصيرى نقل مىكند . استخرى گويد : بسبهء بالا و بسبهء پايين از كارگزارى فرغانه است . بسبهء بالا براى كسى كه از خجند به فرغانه در آيد نخستين خوره از خوره‌هاى آن باشد .

بستان ابراهيم

[ ب ن ا ] در سرزمين بنى اسد است . ابيوردى از گفته شاعرى چنين آرد :
و من بستان ابراهيم غنّت * حمائم تحتها فنن رطيب « 3 »

بستان ابن عامر

[ ب ن ا ن م ] همان بستان ابن معمر است كه خواهد آمد .

بستان غمير

[ ب ن غ م ] كوچكنماى غمر است كه نام آن در دوران جاهليّت « بستان غمرذى كنده » مىبوده است ، پس گروهى از بنى مخزوم تكّه‌اى از آن گرفتند ، و « بستان غمير » خوانده شد .

بستان ابن معمر

[ ب ن ا ن م م ] پيوندگاه دو « نخله » است : نخلهء يمانى و نخلهء شامى كه دو دره هستند . تودهء مردم آنجا را « بستان ابن عامر » نامند كه غلط است . اصمعى و ابو عبيده و جز آنان گويند : بستان ابن عامر ، از آن عمر پسر عبيد اللّه پسر معمر پسر عثمان پسر عمر پسر كعب پسر سعد پسر تيم پسر مرّه پسر كعب پسر لوى پسر غالب است ، ولى مردم آن را به نادرست « بستان ابن عامر » يا « بستان بنى عامر » خوانند ، و درست « بستان ابن معمر » است . ولى گروهى آن را نسبت به حضرمى بن عامر و گروهى نسبت به عبد اللّه بن عامر پسر گريز دانند و همهء اينها گمان و پندار است . ابو محمد عبد اللّه پسر محمد [ ابن سيد ] بطليوسى گزارش كتاب « ادب الكاتب » از گفتهء ابن قتيبه [ دينورى ] آرد كه : مردم گويند : بستان ابن عامر ولى درست « بستان ابن معمر » است . سپس بطليوسى گويد : ولى بستان ابن معمر غير از بستان ابن عامر است ، هر يك در جائى ديگر
هامش
( 1 ) . ن . ك ، پانوشت 1 : 50 : 4 . ( 2 ) . « بساق » و « بطاح » را بگرفتى و از « ذمار » حمايت كردى و خشمگين نشدى . بدا بر آنان كه بدانچه مىخواستند پشت كردند . ( 3 ) . كبوتران « بستان ابراهيم » آوازى خوش آهنگ دارند .