برك
[ ب ] بر وزن قرد بخشى در يمن ، در ميان ذهبان و حلى ، در نيمهء راه حلى و مكه است . ابو دهبل جمحى در شعرى كه در وصف شتر خود ساخت آنجا را چنين ياد مىكند :
خرجت بها من بطن مكّة بعد ما * اصات المنادى للصّلاة و اعتما
فما نام من راع و لا ارتدّ سامر * من الحىّ حتّى جاوزت بى يلملما
و مرّت ببطن اللّيث تهوى كانّما * تبادر بالاصباح نهبا مقسّما
و جازت على البزواء و اللّيل كاسر * جناحيه بالبزواء وردا و ادهما
فما ذرّ قرن الشّمس حتّى تبيّنت * بعليب نخلا مشرفا و مخيّما
و مرّت على اشطان روقة بالضّحى * فما جرّرت للماء عينا و لا فما
و ما شربت حتّى ثنيت زمامها * و خفت عليها ان تجنّ و تكلما
[ 591 ]
فقلت لها قد بعت غير ذميمة * و اصبح وادى البرك غيثا مديّما « 1 »
برك
ديگر : نيز آبى از آن بنى عقيل در نجد است .
برك
ديگر : نيز نزديك مدينه هست . عرّام پسر اصبغ گويد : در برابر « شواحط » از بخشهاى مدينه و « سوارقيه » درهاى هست كه « برك » ناميده شود ، گياه سلم و عرفط بسيار و اندكى آب دارد . ابن سكّيت در گزارش اين شعر كثير :
فقد جعلت اشجان برك يمينا * و ذات الشّمال من مريخة اشأما « 2 »
مىگويد : اشجان آبراهه است و « برك » در اينجا خود آبراههاى است به پهناى چهار يا پيچ ميل كه از مدينه تا « ينبع » مىرسد و پيشتر « مبرك » خوانده مىشود و پيامبر ( ص ) براى آن دعا نمود .
برك
ديگر : كه با فتح اول نيز روايت شده است ، نام درهاى است از آن بنى قشير در زمين يمامه كه به « مجازه » مىريزد .
نيز گفته مىشود كه از آن « هزّان » است . اين دره با مجازه در جائى به نام « اجله » و حضوضى مىپيوندد و برك روى به جنوب مىرود . شاعر گويد :
الا حبّذا من حبّ عفراء ملتقى * نعام و برك حيث يلتقيان « 3 »
نصر گويد : برك و نعام دو درهاند كه با هم بدانها « بركان » گويند ، مردم آنجا را « هزّان » و « جرم » نامند .
برك التّرياع
، جايگاهى ديگر است .
برك النخل
نيز به گفته نصر جايگاهى ديگر باشد .
بركوت
[ ب ] : با تاى دو نقطه در پايان ديهى در مصر است .
بدان نسبت دارد :
1 ) رياح پسر قصير لخمى بركوتى ، از فرزندان « ازده » پسر حجر پسر جزيله پسر لخم .
2 ) ابو الحسن على پسر محمد پسر عبد الرحمن پسر سلمه خولانى بركوتى مصرى . او از يونس پسر عبد الاعلى روايت
هامش
( 1 ) . ترجمه چهار بيت پيش از اين چهار بيت ، در چ ع 1 : 352 : 8 بگذشت و همهء نه بيت آن در چ ع ، ج 3 : 715 : 8 - 16 ديده مىشود . هنوز پرتو خورشيد بر نيامده بود كه نخلهاى « عليب » پديدار شد . چاشتگاهان بر « روقه » گذشتيم ولى نه آب ديديم و نه چشيديم . تا آنجا كه افسارش را باز نكردم او آب ننوشيد ، من ترسيدم بيمار و ديوانه شود . به دو گفتم : خوب آمدى كه درهء برك شاداب است .
( 2 ) . او اشجان « برك » را در سمت راست و « مريخه » را سمت چپ خود نهاد .
( 3 ) . بهبه ! به دوستى « عفراء » مر پيوندگاه « نعام » و « برك » آنجا كه اين دو به هم مىرسند .