تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
« قسونات » است كه گور باروخ استاد حزقيال و گور يوسف ربّان ، و گور يوشع كه جز يوشع بن نون است ، و گور عزره كه جز عزره دبير ناقل تورات است ، در آنجا است و همگى زيارتگاه جهودان است . گور حزقيال كه به « ذو الكفل » نامبردار است نيز در آنجا است و جهودان از راه‌هاى دور بدان سو بشتابند .

برم

[ ب ] كوهى است در « نعمان » ابو صخر هذلى چنين مىسرايد :
لو انّ ما حمّلت حمّله * شعفات رضوى او ذرى برم
لكللن حتّى يختشعن له * و الخلق من عرب و من عجم « 1 »
كنانى نيز گويد :
تبغين الحقاب و بطن برم * و قنّع من عجاجتهنّ صار « 2 »
كان برم ميان راه مدينه به « ضريّه » در اضاخ معروف است .

برم

[ ب ر ] استخرى آن را چنين ضبط كرد و بايد بررسى شود . او گويد : روستائى به سمرقند ، با كشتزارى اندك است ليكن ديه‌هائى آبادتر از ديه‌هاى سمرقند و پر مردم‌تر از آن دارد و بيشتر مردم دام دارنند شنيده‌ام كه هر قفير در آنجا گاهى بيش از صد قفيز بهره دهد . مردمانش از تندرست‌ترين مردمند . در ازاى روستاى برم نزديك دو مرحله است ، برخى از ديه‌هاى آنجا نزديك دو فرسنگ يا بيشتر مرز دارد .

برمنّش

[ ب م ن ن ] با شين نقطه‌دار . از كارگزارى بطليوس در بخش‌هاى اندلس است .

برمه

[ ب م ] از سرزمين سليم است . ابن حبيب گويد : برمه پيرامون مدينه نزديك « بلاكث » ميان « خيبر » و « وادى القرى » است و گسترده‌تر ياد خواهد شد يك رجز سرا چنين سروده است . [ 595 ]
ببطن وادى برمة المستنجل « 3 »

برمه

نيز شهركى است داراى بازارها در خورهء باخترى سرزمين مصر در راه اسكندريه به فسطاط . من آن را ديده‌ام .

برندق

[ ب ر د ] ديهى بزرگ به درهء قزوين و خلخال از كارگزارى آذربايجان است .

برنوذ

[ ب ن ] با ذال نقطه‌دار . ديهى از نيشابور است . بدان نسبت دارد : ابو على محمد پسر على پسر عمر اندرزگر برنوذى ، حاكم بو عبد اللّه از وى روايت مىكرد و مىگفت : او از گروهى از استادان پدرش كه نديده بود روايت مىنمود و گروهى را ياد مىكرد كه به ياد ندارم جز عتيق پسر محمد حرثى او مىگفت : ما از ناگزيرى از وى از آنان روايت مىنموديم . او عمر دراز يكصد و شش ساله يافت و در رمضان 337 درگذشت ، يا چنان كه او مىگفت : من از بر خودم نوشتم . پدرش نيز محدّثى مورد اطمينان بود .

برنوه

[ ب ] ديهى از نيشابور است . از آنجا است : بكر پسر احمد پسر بابلوس برنوى حاكم ابو بكر ، كه ابو بكر پسر زكريا از وى روايت داشت .

برنيق

[ ب ] شهرى ميان اسكندريه و برقه در كرانه است . از آنجا است : على ابن برنيقى اديب در مصر مىزيست و خطى درست و معمولى داشت .
هامش
( 1 ) . اگر آنچه بر سر من آمد بر « كوه رضوى » و قله‌هاى « برم » مىآمد خسته و مانند مردم عرب و عجم سر به زير مىشدند . ( 2 ) . ايشان در « حقاب » و « بطن برم » به جستجو پرداختند تا از گرد و خاك ايشان روى شهر « صار » پوشيده ماند ( چ ع 2 : 298 : 14 و 3 : 391 : 3 ) . ( 3 ) . در ميان درهء گستردهء « برمه » .