منصور بود . جاى اين بركه از « قبا » تا قصر وضّاح ديهى بود كه « سال » « 1 » خوانده مىشد پس بركه را در آنجا بر آورد و بر مسلمانان وقف نمود و همهء آن بخش بدان نسبت يافت . نفطويهء نحوى دربارهء آن چنين مىسرايد : [ 593 ]
لو انّ زهيرا و امرء القيس ابصرا * ملاحة ما تحويه بركة زلزل
لما و صفا سلمى و لا امّ جندب * و لا اكثرا ذكر الدّخول و حومل « 2 »
اسحاق پسر ابراهيم موصلى گويد : بر « صوماى » نىنواز و « زلزل » ساززن از بوميان پيرامن كوفه بودند ، پدرم اين دو را كه شش ساله بودند همراه بياورد و آواز عربى و شيوهء نغمههاى گوناگون بياموخت تا بدانجا رسيدند كه به خدمت خليفگان رسيدند . رشيد در جائى بر زلزل خشم آورد و او را سالها باز داشت . خواهر زلزل همسر ابراهيم موصلى بود كه داستان او را در كتاب « اخبار الشعراء » آوردهام . نام زلزل منصور است :
هل دهرنا بك عائد يا زلزل * ايام يبعينا العدوّ المبطل
ايّام انت من المكاره آمن * و الخير متّسع علينا مقبل « 3 »
برلّس
[ ب ر ل ل ] شهركى در كرانهء نيل در مصر نزديك درياى اسكندريه است منجّمان گويند اين جايگاه در اقليم سوم در درازاى پنجاه و دو درجه و بيست و چهار دقيقه و در عرض بيست و يك درجه و سى دقيقه جا دارد . ابو بكر هراتى ، صاحب مدرسهاى در بيرون حلب كه گورش نيز در آنجا است مىگويد : در برلّس دوازده تن از ياران پيامبر ( ص ) هستند كه نامشان دانسته نيست گروهى نيز از دانشمندان بدانجا نسبت دارند :
1 ) ابو اسحاق ابراهيم پسر ابو داود سليمان پسر داود برلّسى اسدى . او از ابو يمان حكم پسر نافع و عبد اللّه پسر محمد پسر اسماء ضبعى بصرهاى روايت دارد و احمد پسر محمد پسر سلامه ابو جعفر طحاوى از وى . او حافظ و راستگو بود ، به سال 272 در مصر درگذشت شهرت او ابن ابى داود اسدى است كه از اسد پسر خزيمه است . در برلّس مىزيست و در « صور » از شهرهاى كرانه زاده شده بود .
2 ) پدر او ابو داود از مردم كوفه بود . ابن يونس گويد : پدرش از كوفه بود و خود در برلّس مىزيست كه ما خورى از مواخير « 4 » مصر است . زادگاه او صور و خود از حافظان مورد اعتماد در حديث بود ، مرگ او را نيز ياد مىكند . [ 594 ]
برماقان
[ ب ] ديهى از مرو شاهجهان است .
برمس
[ ب م ] از بخشهاى اسفرايين كارگزارى نيشابور است .
برمكيّه
[ ب م ى ى ] بخشى از بغداد ، يا ديهى از آن ، گويند همان است كه « برامكه » خوانده مىشد و پيشتر با ياد از چند تن كه بدانجا نسبت دارند بگذشت .
بر ملاحة
[ ب م ح ] با حاى بىنقطه . جايگاهى در سرزمين بابل نزديك حلّهء دبيس پسر مزيد است . در خاور ديهى به نام
هامش
استاد اسحاق پسر ابراهيم موصلى ( 150 - 235 ه ) پسر ماهان پسر بهمن بود . مدتى مورد خشم هارون خليفه قرار گرفت . ياقوت در زندگينامه اسحاق موصلى از زلزل نيز ياد مىكند ( ارشاد الاريب 6 : 7 ) .
( 1 ) . وستنفلد نسخه بدل آن را " شال " آورده است . ياقوت نيز « شالها » را نام ديهى در بابل كهن ياد مىكند ( چ ع 3 : 238 و 4 : 978 ) .
( 2 ) . اگر زهير و امرء القيس « بركهء زلزل » را ديده بودند اين همه در وصف « سلمى » و « ام جندب » و « دخول » و « حومل » شعر نمىسرودند .
( 3 ) . اى زلزل ! آيا به هنگامى كه دشمن قصد ما كند ، روزگار ما به تو مطمئن خواهد بود . روزگارى كه تو از بديها دور و نيكيها براى ما رو به افزايش باشد .
( 4 ) . ماخور - ميخانه - خرابات ج مواخير ( برهان قاطع ) ماخورى معرب مىخوارى ( قاموس فيروزآبادى ) و ( فرهنگ مستعربهاى محمد على امام شوشترى و لغتنامه دهخدا ) وستنفلد از جواليقى آن را : " ( ما حوز من مواحيز ) " نقل مىكند ( ج 5 ص 70 ) ماحوز روستايى در بحرين است ( انوار البدرين ص 132 ) و نيز نام يكى از كاخهاى عباسيان در سامره است ( طبرى 3 : 1438 ترجمه 6061 ؛ معجم البلدان 2 : 86 و 3 : 18 ) .