تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
فاجعل مقامك او مقرّ . . . * . . . ك جانبى برك الغماد
و انظر الى الشّمس الّتى * طلعت على ارم و عاد
هل تؤنسنّ بقيّة * من حاضر منهم و باد « 1 »
از سخن عمّار است كه : « هرگاه ما را بشكنند و تا به « برك الغماء » پىگيرى كنند ، باز ما بر حقيم و ايشان بر باطلند » در كتاب عياض « 2 » آمده است : برك الغما را بيشتر با فتح با و برخى به كسر آن آرند ، نام جائى در پايان سرزمين هجرات يك رجر سرا چنين مىسرايد :
جارية من اشعر اوعكّ * بين غمادى نبّة و برك
هفهافة الاعلى رداح الورك * ترجّ و دكا رجرجان الرّكّ
فى قطن مثل مداك الرّهك * تجلو بحمّا وين عند الضّحك
أبرد من كافورة و مسك * كانّ بين فكّها و الفك
فارة مسك ذبحت فى سكّ « 3 »
[ 590 ] ابن دمينه گويد : در حديث است كه سعد پسر معاذ و مقداد پسر عمر به پيامبر ( ص ) گفتند : اگر دريا بر سر راه ما باشد نيز پيش مىرويم ، اگر ما را به « برك الغماد » بفرستى خواهيم رفت . در حديثى ديگر نيز هست كه ابو درداء گفت : اگر معنى آيتى از كتاب خدا را ندانم و كسى نتواند آن را بگشايد جز مردى در « برك الغماد » ، من بدانجا نيز خواهيم شتافت و آن در آخرين خشكى يمن است . او مىگويد : محمد پسر ابان پسر جرير خنفرى از سرزمين خنفريان در بخش جنوبى « منعج » اين « برك الغماد » را در شعر چنين مىآرد :
فدع عتك من أمسى يغور محلّها * ببرك الغماد بين هضبتة بارح « 4 »
او مىگويد : اينها نام چند جايگاه در پايانهء « دمينه » و « عراره » در پايين « مغافر » هستند . او گويد : « برك » سنگ زارى است مانند سنگزار دشت حرّه ، سنگلاخى كه گذشتن از آن دشوار است . حارث پسر عمر جزلى از جزليان چنين سروده است :
فاجلوا مفرقا و بنى شهاب * و جلّوا فى السّهول و فى النّجاد
و نحو الخنفرين و آل عوف * لقصوى الطّوق او برك الغماد « 5 »

برك

[ ب ر ] جمع بركه ، نام كوچه‌اى نامبردار در بصره . بدان نسبت دارد : يحيا پسر ابراهيم بركى كه در آن كوچه در بصره مىزيست . ابو داود سگستانى و جزوى از او روايت دارند .
هامش
( 1 ) . من نه مادرزادهء اين شهر هستم و نه عموزادهء ساكنان آن ، پس تو در « برك الغماد » جايگزين شو ! و به آفتاب بنگر كه برارم عاد مىتابد ! آيا تو با مرده و يا زندهء ايشان مانوس مىشوى ؟ ( 2 ) . قاضى عياض سنّى اندلسى ( 476 - 544 ) پسر موسى پسر عياض ، ابو الفضل يحصبى . در سبته بزاد و به دادرسى آنجا نشست و در مراكش درگذشت . او از دانشمندان حديث و تاريخ در مغرب است . از كتابهاى او « الشفا بتعريف المصطفى » و « مشارق الانوار » چاپ شده است . كتابهائى به نام « الغنية » ، « ترقيب المدارك » « شرح صحيح مسلم » ، « الالماع » ، « تاريخ » نيز داشته است . زندگينامهء او به نام « ازهار الرياض » نگارش مقرّى در سه جلد چاپ شده است ( زركلى 5 : 282 ) كارهاى وى از منابع ياقوت بوده در 25 جا از او نقل مىكند . ( 3 ) . دختركى از اشعر وعك در ميان « غماد » و « برك » در بالا باريك و در پائين درشت در رفتار ، قر مىدهد ، هنگام خنده ، گونه‌هايش بر مىجهد . از كافور و مشك خنكتر است ، در ميان دو آرواره ، نافهء مشك دارد . ( 4 ) . رها كن كسى را كه ميان تپه‌هاى " برك الغماد " در جستجوى او است . ( 5 ) . « مفرق » و « بنى شهاب » را به ميان دشت و بيابان به سوى « خنفرين » و آل عوف را به بالاى « طوق » و « برك الغماد » راندند .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 515 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى