چوب و آتشى بهتر دارد و بيشتر در شنزار مىرويد . حميد ارقط چنين مىسرايد :
غداة قال الرّكب اربع اربع * ببرقة بين الغضا و لعلع « 1 »
برقة غضور
[ ب ق ة غ ه ] در سرزمين فزاره است . نجبه پسر ربيعهء فزارى چنين سروده است :
و باتوا على مثل الّذى حكموا لنا * غداة تلاقينا ببرقة غضورا « 2 »
« غضور » خود گياهى همانند سبد است .
برقة قادم
[ ب ق ة د ] علاء پسر قرظة - دائى فرزدق - چنين مىسرايد :
و نحن سقينا يوم برقة قادم * مصاد نفيل بالدّعاق المسمّم « 3 »
[ 586 ]
برقة ذى قار
[ ب ق ة ] شاعرى گويد :
لقد خبّرت عيناك يوما بحبّها * ببرقة ذى قار و قد كتم الصّدر « 4 »
برقة القلاخ
« 5 » [ ب ق ة ل ق ] « قلاخ » بر وزن « فعال » است از ريشهء « قلخ » به معنى كوبيدن خشكى بر خشكى ديگر .
ابو وجزهء سعدى چنين مىسرايد :
اجراع لينة « 6 » فالقلاخ فبرقها * فشواحط فرياضه فالمقسم « 7 »
برقة الكبوان
[ ب ق ة ل ك ب ] در شعر لبيد چنين آمده است :
حتّى اذا افد العشىّ تروّحا * لمبيت ربعىّ النّتاج هجان
طالت اقامته و غيّر عهده * رهم الرّبيع ببرقة الكبوان « 8 »
برقة لفلف
[ ب ق ة ل ل ] جائى ميان حجاز و شام است . حجر پسر عقبه فزارى چنين مىسرايد :
باتت مجلّلة ببرقة لفلف * ليل التّمام قليلة الاطعام « 9 »
برقة اللّكاك
[ ب ق ة ل ل ] لكاك پيش از اين ياد شد ، راعى چنين سروده است :
اذا هبطت روض اللكاك تجاوبت * به و دعاها روضه و ابارقه « 10 »
برقة اللّوى
[ ب ق ة ل ل وا ] مصعب پسر طفيل قشيرى چنين مىسرايد :
الا حبّدا يا جفن اطلال دمنة * بحيث سقى ذات السّلام رقيبها
بنا صفة العمقين او برقة اللّوى * على النّأى و الهجران شبّ شبوبها
هامش
( 1 ) . بامدادان سواران در « برقه » ميان « غضا » و « لع لع » چهار چهار مىگفتند يا مىگفتند : بهار را بمانيم در اينجا !
( 2 ) . شب را آن چنان گذرانيدند كه در ملاقات بامدادان در « برقة غضور » به ما وعده داده بودند .
( 3 ) . ما به روز « برقة قادم » زهر را به نفيل چشانيديم .
( 4 ) . چشمان تو ، عشق به آن دختر را كه در سينه پنهان مىكردى در روز « برقة ذى قار » آشكار كرد .
( 5 ) . هموزن روضة الفلاج ( چ ع 2 : 855 : ص 12 ) .
( 6 ) . در شعرى از همين ابو وجزه كه در چ ع ، ج 2 ، ص 855 ، س 16 آمده است « فلاج » و « اجزاع » ديده مىشود .
( 7 ) . « اجراع لينه » و « قلاخ » و « برق » و « شواحط » سپس « مقسم » است .
( 8 ) . . . . عمر بهار در « برقة الكبوان » درازتر شد طبيعت آن دگرگون شده است .
( 9 ) . يك شب تمام محترمانه با اندكى خوراك در « برقة لفلف » بماند .
( 10 ) . چون به « روض اللكاك » درآيد روضهء آنجا و ابرقهاى آن او را خوش خواهد آمد . اين واژه در همين شغر در چ ع ، ج 2 ، ص 846 و 857 براى « روضة بطن اللكاك » و « روضة اللكاك » به گواه آمده است ( چ ع 4 : 729 - 730 ) .