يا قوم انّى لو خشيت مجمّعا * روّيت منه صعدتى و سنانى « 1 »
برقة سعد
[ ب ق ة س ] او مىگويد :
ابت دمن بكراع الغميم * فبرقة سعد فذات العشر « 2 »
[ 583 ]
برقة سعر
[ ب ق ة س ] مالك پسر صمصامه چنين سرود :
ا توعدنى و دونك برق سعر * و دونى بطن شمطة فالغيام « 3 »
برقة سلمانين
[ ب ق ة س ن ] « سلمانان » در جاى خود ياد شده است . جرير چنين مىسرايد :
قفا نعرف الرّبعين بين مليحة * و برقة سلمانين ذات الاجارع
سقى الغيث سلمانين فالبرق العلى * الى كلّ واد من مليحة دافع « 4 »
برقة سمنان
[ ب ق ة س ] « سمنان » در جاى خود آمده است . اربد « 5 » پسر ضابى پسر رجا كلابى در نكوهش ربيعة الجوع چنين مىسرايد :
بسمنان بول الجوع مستنقعا به * قد اصفرّ من طول الاقامة حائلة
ببرقاءه ثلث و بالخرب ثلثه * و بالحائط الاعلى اقامت عيائله « 6 »
برقة شمّاء
[ ب ق ة ش م ماء ] تپهاى است . حارث پسر حلّزهء يشكرى چنين مىسرايد :
بعد عهد لنا ببرقة شمّا . . . * ء فادنى ديارها الخلصاء « 7 »
برقة الشّواجن
[ ب ق ة ش ش ج ] « شواجن » درهاى در ديار ضبّه است . ذو الرّمّه گويد « 8 » . . .
برقة صادر
[ ب ق ة د ] از زيستگاههاى بنى عذره است . نابغه در ستايش ايشان گويد :
و قد قلت للنّعمان يوم لقيته * يريد بنى حنّ ببرقة صادر « 9 »
برقة الصّراة
[ ب ق ة ص ص ] حجّاج عذرى چنين سروده است :
احبّك ما طاب الشّراب لشارب * و ما دام فى برق الصّراة و عور « 10 »
برقة الصّفا
[ ب ق ة ص ص ] بديل پسر قطيط چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . به « اسيد » و « هجيم » و « مازن » گزارش دهيد كه « عكل » چهها كرده است . آن كس كه از حق پدرى شما دفاع مىكند در « برقة الروحان » است . اى مردم ! اگر من از گروهى مشكوك شوم نيزهء خود را از [ خون ] آن سيراب خواهم كرد .
( 2 ) . ويرانهها در « كراع غميم » و « برقة سعد » و « عشر » خوددارى مىكنند .
( 3 ) . چگونه مرا تهديد مىكنى در حالى كه « برق سعر » در راه تو و « شمطه » و « غيام » جلو راه من است .
( 4 ) . بايستيد تا « اربعين » را در ميان « مليحه » و « برقه سلمانين » و « ذات الاجارع » ببينيم . باران « سلمانين » و برقهاى بلند و درههاى « مليحه » را سيراب كناد . ن . ك اجرع ، اجارع چ ع 1 : 134 ، ص 170 .
( 5 ) . نام اين شاعر در چ ع ، ج 3 ، ص 140 ، س 23 « يزيد » آمده است و در فهرست وستنفلد دو كس شناخته شده است . شعر او نيز در اينجا دو بيت و در آنجا سه بيت ديده مىشود .
( 6 ) . آبريزگاه قبيله جوع در « سمنان » مردابى است كه از گذشت زمان ، ديوارهاش زرد شده است . يك سوم آن در « برقاء » و يك سوم در « خرب » و باقى در « حائط » است .
( 7 ) . پس از مدتى كه در « برقه شماء » بوديم از خانههايش بهره برديم .
( 8 ) . در متن عربى جاى شعر تهى است .
( 9 ) . نعمان را به هنگامى كه به سوى « بنى حنّ » به « برقهء صادر » مىرفت بديدم و به دو گفتم ( چ ع 3 : 360 : 15 ) .
( 10 ) . تا آنگاه كه مى به نوشندگان لذت بخشد ، تا آنگاه كه « برقة الصراة » سنگلاخ است تو را دوست مىدارم .