تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
و مشنا بذى الغرّاء او برقة الصّفا * على همل اخطاره قد ترجّعا « 1 »

برقة ضاحك

[ ب ق ة ح ] از آن بنى عدى در يمامه است . ابو جويريه چنين مىسرايد :
و لقد تركن غداة برقة ضاحك * فى الصّدر صدع زجاجة لا تشعب « 2 »
افوه اودى نيز چنين سروده است :
فسائل حاجرا عنّا و عنهم * ببرقة ضاحك يوم الجناب « 3 »

برقة ضارج

[ ب ق ة ر ] شاعر چنين مىسرايد [ 584 ]
أ تنسون ايّاما ببرقة ضارج * سقيناكم فيها حراقا من الشّرب « 4 »

برقة طحال

[ ب ق ة ط ] « طحال » شهرى است كه آبى دارد به نام « بدر » . شاعر چنين مىسرايد :
و كانت بها حينا كعاب خريدة * لبرق طحال او لبدر مصيرها « 5 »

برقة عاذب

[ ب ق ة ذ ] خطيم عكلى دزد چنين سروده است :
امن عهد ذى عهد بحومانة اللّوى * و من طلل عاف ببرقة عاذب
و مصرع خيم فى مقام و منتاى * و رمد كسحق المرنبا نىّ كائب « 6 »
« مرنبانى » ، پوستين دوخته شده از پوست روباه است و « كائب » به معنى خاكى رنگ باشد .

برقة عاقل

[ ب ق ة ق ] جرير گويد :
انّ الظّعائن يوم برقة عاقل * قد هجن ذا خبل فزدن خبالا « 7 »

برقة عالج

[ ب ق ة ل ] « عالج » در جاى خود ياد شده است . مسيّب پسر علس ضبعى چنين مىسرود :
بكثيب خربة او بحومل * من دونه من عالج برق « 8 »

برقة عسعن

[ ب ق ة ع ع ] « عسعس » در جاى خود ياد شده است . جميل چنين مىسرايد :
جعلوا اقارح كلّها بيمينهم * و هضاب برقة عسعس بشمال « 9 »

برقة ذى العلقى

[ ب ق ة ذ ل ع قا ] عجير سلولى چنين سروده است :
حىّ الاله و بيّاها و نعّمها * دارا ببرقة ذى العلقى و قد فعلا « 10 »

برقة العناب

[ ب ق ة ع ن نا ] « عناب » كوهى در راه مكه است . كثيّر چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . به يك گرمسير در « ذو الغراء » يا « برقة الصفا » پراكنده رفتن خطرناك است . ( 2 ) . ديشب « آن دختران » با دلى همچون شيشهء شكسته از « برقهء ضاحك » برفتند . ( 3 ) . به روز « جناب » در « برقهء ضاحك » از حاجر دربارهء ما و ايشان پرسش كن . اين برقه با نسخه بدل « برقة واكف » در چ ع ، ج ا : ص 588 ، س 8 يك جايگاه معرفى شده است . ( 4 ) . آيا روزهاى « برقة ضارج » را فراموش مىكنيد كه شرابى گرم كننده به شما نوشانيديم ؟ ( 5 ) . به روزگارى دوشيزگان « برقة طحال » يا « بدر » در آنجا بودند . ( 6 ) . آيا بخش كهنسال « حومانة اللوى » است يا ويرانه‌هاى « برقة عاذب » يا خرگاه ديگرى است كه خاكسترى نرم همچون گرد « مرنبانى كائب » بر آن نشسته است ؟ ( 7 ) . مسافران به روز « برقة عاقل » ديوانه‌اى را تحريك كرده ديوانه‌تر ساختند . ( 8 ) . در « كثيب خربه » است يا در « حومل » و پايينتر آن « برقة عالج » ؟ ( 9 ) . ايشان همه « اقارح » را در سمت راست و تپه‌هاى « برقة عسعس » را در سمت چپ نهادند . ( 10 ) . خداوند خرم و آباد داراد خانه‌اى را كه در « برقة ذى العلقى » است و چنين كرده است .