ليالى منها الواديان مظنّة * فبرق العناب دارها فالامالح « 1 »
برقة عوهق
[ ب ق ة ع ه ] ابن هرمه از آن چنين ياد مىكند :
قفا و استنطقا الرّسم ينطق * بسوقة اهوى او ببرقة عوهق « 2 »
برقة العيرات
[ ب ق ة ل ] امرؤ القيس معروف آن را چنين ياد مىكند :
غثيت ديار الحىّ بالبكرات * فعارمة فبرقة العيرات « 3 »
برقة عيهل
[ ب ق ة ع ه ] در يك روايت « برقة عيهم » است . بشر چنين سروده :
فانّ الجزع بين عريتنات * و برقة عيهل منكم حرام
[ 585 ]
سنمنعها و ان كانت بلادا * بها تربو الخواصر و السّنام
بها قرّت لبون الناس عينا * و حلّ بها عز اليه الغمام « 4 »
يعنى نبايد چارپايان را براى چرا به آنجا بفرستيد يا در آنجا بمانيد . « عيهل » شتر تندرو را گويند و زن عيهل ، زن چابك است كه از آمد و شد آرام ننشيند .
شتر را به « عيهل » و « عيهله » توصيف نمايند ليكن به زن جز « عيهل » نگويند . برخى چنين سرودهاند :
ليبك ابا الجرعاء ضيف معيّل * و امراة تغشى الدّواجن عيهل « 5 »
ديگرى گويد :
فنعم مناخ ضيفان و ثجر * و ملقى زفر عيهلة مجال « 6 »
برقة عيهم
[ ب ق ة ع ه ] جوّاس پسر نعيم به قعقاع پسر معبد پسر زراره چنين گفت :
فما ردّكم بقيا ببرقة عيهم * علينا و لكن لم نجد متقدّما « 7 »
ابو عبيده گويد : ناقهء عيهم و عيهل هر دو به شتر تندرو گفته مىشود . ديگرى گفته است : « عيهم » جايگاهى در غورتهامه است . به پيل نرينه نيز عيهم گويند . حطيئه چنين مىسرايد :
ينجو بها من برق عيهم ظامئا * زرق الجمام رشاءهنّ قصير « 8 »
برقة ذى غان
[ ب ق ة ] « غان » و « غينة » به معنى درخت پر شاخه است كه در كوه يا دشت بىآب برويد و اگر آب داشته باشد آن را « غيضة » خوانند . ابو دؤاد چنين سرود :
نحن انزلنا ببرقة ذى غان « 9 »
برقة الغضا
[ ب ق ة ل غ ] « غضا » همچنان جايگاهى پردرخت است و درخت آن همانند « اثل » ، ليكن « اثل » بزرگتر است و
هامش
( 1 ) . آن گونه شبهائى كه دو دره و همچنين « برق العناب » و « امالح » از آنها كم دارند .
( 2 ) . بايستيد و از نقشهها در « سوقة اهوا » و « برقة عوهق » پرسش كنيد تا پاسخ گويند ( چ ع 3 : 196 : 12 ؛ 3 : 748 : 3 ) .
( 3 ) . به خانههاى قبيله در « بكرات » و « عارمه » و « برقة العيرات » سرزدهام . اين شعر در چ ع ، ج ا : ص 705 و ج 4 ، ص 801 گوناگون ديده مىشود .
( 4 ) . « جزع » كه در ميان « عريتنات » و « برقة عيهل » قرار دارد بر شما حرام است . . . دو بيت از اين قطعه در چ ع 3 : 659 نيز آمده است .
( 5 ) . بر ابو الجرعاء ميهمان او و زنى « عيهل » شتربان چابك بگريد .
( 6 ) . « ضيفان » و « شجر » و زبالهدان « عيهله » جائى نيكو است .
( 7 ) . بقيا در « برقة عيهم » شما را به ما پس نداد .
( 8 ) . او را از « بيرق عيهم » تشنه باز مىگرداند . . . اين بيت با اندك دگرگونى در چ ع 1 : 578 12 نيز ديده مىشود .
( 9 ) . مائيم كه در « برقهء ذى غان » فرود آمديم .