تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
بصلب المعا او برقة الثّور لم يدع * لها جدّة نسج الصّبا و الجنائب « 1 »
[ 579 ] اصمعى گويد : در پائين « وتدات ابارق » است تا شن‌زارى به نام « اثوار » كه عقبه پسر مضرب از بنى سليم آن را در شعرى چنين آورده است :
متى تشرف الثّور الاغرّ فانّما * لك اليوم من اشرافه ان تذكّرا « 2 »
مىگويد : از آن رو آن را « ثور الاغرّ » نامند كه بالاى آن زمينى سپيد است .

برقة ثهمد

[ ب ق ة ث م ] از آن بنى دارم است . طرفه پسر عبد چنين مىسرايد :
لخولة اطلال ببرقة ثهمد * تلوح كباقى الوشم فى ظاهر اليد « 3 »

برقة الجبا

[ ب ق ة ل ج ] جبا در جاى خود ياد شده است . كثير گويد :
ايا ليت شعرى هل تغيّر بعدنا * ارال فصر ما قادم فتناضب
فبرق الجبا ام لافهنّ كعهدنا * تنزّى على آرامهنّ الثّعالب « 4 »

برقة الجنينة

[ ب ق ة ل ج ن ن ] جنينه كوچكنماى جنّت است كه به معنى باغچه مىباشد . جبله پسر حارث چنين مىسرايد :
كانّه فرز اقوت مراتعه * برق الجنينة فالاخرات فالدّور « 5 »
« برق » جمع « برقة » مانند « نقب » و « نقبه » به معنى نخستين آثار خرب ( گرى ) است كه آشكار شود . گويند : خوشى را به جاى نقب ( گرى ) نهد .

برقة حارب

[ ب ق ة ر ] تنوخى چنين مىسرايد :
لعمرى لنعم الحىّ من آل ضجعم * ثوى بين احجار ببرقة حارب « 6 »

برقة الحرض

[ ب ق ة ل ح ر ] نميرى چنين مىسرايد :
ظعنا و كانوا جيرة خلطا * سوم الربيع ببرقة الحرض « 7 »

برقة حسلة

[ ب ق ة ح ل ] نام جايگاهى است در شعر قتّال كلابى :
عفا من آل خرقاء السّتار * فبرقة حسلة منها قفار
لعمرك انّنى لاحبّ ارضا * بها خرقاء لو كانت تزار « 8 »

برقة حسمى

[ ب ق ة ح م ا ] حسمى در جاى خود ياد شده است . كثيّر چنين مىسرايد :
هامش
( 1 ) . دوستان ! خدايتان بيامرزد ، به سوى خانهء « ميه » راه را بگردانيد . اين كجروى پاداشى نيكو دارد . . . باد صبا براى خانه‌هاى « معا » و « برقة الثور » جائى تازه باقى ننهاده است . ( 2 ) . تو كى به « ثور الاغر » مىآئى كه اشراف به ياد تواند . ( 3 ) . ويرانه‌هاى برجا مانده از خوله در « برقهء ثهمد » مانند نقاشى برجا مانده در كف دست است . ( 4 ) . كاش مىدانستم آيا پس از ما « ارال » « صرما » « قادم » « تناضب » « برق الجبا » دگرگون شدند يا نه ؟ آيا روبهان در آنجا مىگردند ؟ ( چ ع 1 : 183 : 9 و 3 : 890 : 4 ) . ( 5 ) . گوئى چراگاههاى « برق الجنينه » و « اخرات » و « دور » خشكيده‌اند . ( 6 ) . به جان خودم او در بين فاميلى نيكو از آل ضجعم در ميان سنگهاى « برقهء حارب » ماندگار شد . ( 7 ) . همسايگان به قصد بهار به « برقة الحرض » رفتند . ( 8 ) . از آل خرقاء ترس دور باد كه « برقهء حسله » از ايشان تهى است . به جان تو من زمينى را كه خرقاء در آن باشد دوست دارم .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 504 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى