تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣

برسيم

[ ب ] كوچه‌اى به مصر « 1 » است . بدان نسبت دارد : 1 ) عبد اللّه پسر حسن [ برسيمى ] . 2 ) و در كتاب ابو سعيد آمده است : عبد العزيز پسر قيس پسر حفص برسيمى . او راستگو بود و از يزيد پسر سنان و بكّار پسر قتيبه و جز ايشان روايت داشت و در 332 درگذشت .

برشاعه

[ ب ع ] با شين با و عين بىنقطه به گفتهء حفصى آبشخورى است ميان دهناء و يمامة .

برشانه

[ ب ن ] ديهى در اشبيليه به اندلس است . از آنجا است : ابو عمر احمد پسر محمد پسر هشام پسر جمهور پسر ادريس پسر ابو عمر برشانى . او از پدر خود و از عمر پسر قاسم پسر سليمان جبلى ، و از ابو الحسن على پسر عمر پسر موسى ايذجى ، و از ابو بكر اسماعيل پسر محمد پسر اسحاق پسر غرزه ، و از ابو القاسم سقطى و جز ايشان روايت مىكند ، محمد پسر عبد اللّه خولانى نيز از وى .

برشليانه

[ ب ش ن ] شهرى به اندلس در اقليمهاى لبله است .

برشليّه

[ ب ش ل ى ى ] جايگاهى در ارّان است ، كه نامش در تاريخ شاهان ايران « 2 » آمده است .

برشهر

[ ب ش ] نام شهر نيشابور در خراسان كه همان ابر شهر باشد كه گذشت شاعر گويد :
كفى حزنا انّا جميعا ببلدة * و يجمعنا فى ارض برشهر مشهد [ 567 ]
و كلّ لكلّ مخلص الودّ وامق * و لكنّنا فى جانب عنه نفرد
نروح و نغدو لا تزاور بيننا * و ليس بمضروب لنا فيه موعد
فابداننا فى بلدة و التقاؤنا * عسير كانّا ثعلب و المبرّد « 3 »

برطاس

[ ب ] نام ملتى است با سرزمينى گسترده كه نام از ايشان گرفته است . پوستينهاى برطاسى بدانجا نسبت دارد . ايشان با خزران همسايه‌اند ميان آنان قومى ديگر نيست ، در كنار درهء « اتل » زندگى مىكنند . برطاس نام آن شهر و سرزمين است . مردمانش مسلمانند ، مسجد آدينه دارند . نزديك بدانجا شهرى است به نام « سوارا » كه آن نيز مسجد آدينه دارد . مردم برطاس زبانى ويژهء خود دارند كه نه تركى و نه خزرى و نه بلغارى است . استخرى گويد : كسى كه در آنجا سخنرانى مىكرد برايم گفت : شمار مردمان اين دو شهر نزديك ده هزار تن است . ساختمانهايشان چوبين است كه زمستانها در آن مىزيند ، و در تابستانها در چادر زندگى كنند . همان سخنران مىگفت : شب در آنجا در تابستان بيش از آن نيست كه يك فرسنگ راه‌پيمائى كنند . از اتل مركز خزرها تا برطاس بيست روز راه است ، از آغاز كشور برطاس تا پايان آن پانزده روز راه است .

برطلّى

[ ب ط ل لا ] الف پايانين متمايل به ياء است . ديهى است شهر مانند در خاور دجلهء موصل ، كارگزارى نينوا . داد و ستد بازارها پر درآمد است ، درآمد ساليانه به بيست هزار دينار سرخ مىرسد مذهب بيشتر مردم مسيحيت است ، مسلمانان نيز يك مسجد آدينه و گروهى نمازگزار و پرهيزگار دارند . سبزى و كاهو نيكو و نمونه دارند . آب از چاه
هامش
( 1 ) . مقصود شهر قاهره است كه تا سدهء هفتم بيشتر بدين نام خوانده مىشد و به ويژه كه سنّيان پس از پيروزى از نام قاهره كه يادآور معزيه و يادگار فاطميان است پرهيز بيشتر داشتند . ( 2 ) . متن « فى اخبار ملوك الفرس » . شايد يك « خداينامك » به دست ياقوت بوده است . ( 3 ) . براى اندوه همين بس كه ما همگى در « برشهر » هستيم و با هم دوستيم ولى يكديگر را نبينيم ، قرارى براى ديدار نداريم ، تن ما در يك شهر و ديدار ما همانند مبرد و ثعلب است . ثعلب ( 200 تا 291 ) و مبرد ( 210 تا 286 ) دو مولاى ايرانى از بنيانگذاران ادب عرب در بغداد بودند . از راه همچشمى همواره از يكديگر دورى مىجستند و نمونهء دشمنى بى جا شدند .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 493 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى