تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠

برزبين

[ ب ز ] ديهى بزرگ در پنج فرسنگى بغداد است . از آنجا است : قاضى ابو على يعقوب پسر ابراهيم عكبرى ، برزبينى جنبلى . دادرس « باب الازج » بود ، در شعبان « 1 » 486 در هشتاد سالگى درگذشت .

برز

[ ب ] ديهى در پنج فرسنگى مرو ، نزديك « كمسان » . بدانجا نسبت دارد : سليمان پسر عامر پسر عمير كندى برزى . او از ربيع پسر انس حديث نقل مىكرد و اسحاق پسر راهويه و ابو يحياى قصير و ابو حجر عمر پسر رافع از وى . ابن ابى حاتم گويد : پدرم مىگفت : او راستگو بود و حديث درست مىآورد اگر هر آينه « شعبه » او را دريافتى از او برنوشتى ، نه بينى چگونه پرهيزگار است ؟ از ربيع پسر انس دستى كم ندارد .

برزمان

[ ب ز ] دژى از دژهاى مرز ، در بخشهاى حلب است .

برزمهران

[ ب ز م ] شهرى نزديك جزيرهء ابن عمر ، كه دير « ابّون » در آنجا است ، شاعر دربارهء آن گويد :
سقى اللّه ذاك الدّير غيثا و خصّه * و ما قد حواه من قلال و رهبان
و انّى الى الثّرثار و الحضر حلّتى * و دارك دير ابّون اوبرز مهران « 2 »

برزنج

[ ب ز ] شهرى از بخشهاى ارّان است از آنجا تا برذعه هجده فرسنگ ، در راه دربند باب الابواب است . گذرگاه معروف بر رودخانهء كر كه از آنجا به « شماخى » شهرستان شيروان روند ، در اين برزنج است .

برزند

« 3 » [ ب ز ] با دال بىنقطه . از بخشهاى تفليس ، از كارگزارى جرزان ارمنستان كهن است . نخستين بنيان‌گذار آن افشين بود كه در آن جا كه ويرانه‌اى بود اردو زد . [ 563 ] استخرى گويد : از برزند تا اردبيل پانزده فرسنگ است . ابو سعد گويد : برزند از بخشهاى آذربايجان و چنان كه گفتم از كارگزارى تفليس است و گمان مىكنم آنجا كه افشين آباد كرد « برزنج » يا جائى هماهنگ با اين نام باشد كه بايد تحقيق شود . ( و اللّه اعلم ) از آنجا است : 1 ) ابو منصور صالح پسر بديل پسر على برزندى . او از ابو الغنائم عبد الصمد پسر على پسر مامون ، و از ابو منصور بكر پسر حيدر روايت دارد . ابو القاسم روى دشتى نيز از وى برشنود . او در بغداد به شعبان 493 درگذشت . 2 ) بديل پسر على پسر بديل برزندى ، ابو القاسم فقيه . او از ابو طالب عشّارى و از ابو اسحاق برمكى روايت داشت و به گفتهء شيرويه راستگو بود .

برزماهن

[ ب ز ه ] جاى قصر شيرين در كوهستان است . شاعر چنين مىسرايد :
يا طالبى غرر الاماكن * حىّ الدّيار ببرزماهن
و سلوا السّحاب تجودها * و تسحّ فى تلك الاماكن « 4 »

برزن

[ ب ز ] ديهى از مرو پيوسته به « برماقان » است از آنجا است : ابو ابراهيم احمد پسر عبد الواحد دبير برزنى .

برزن

ديگر نيز ديهى است به مرو كه آن را « باغ و برزن » خوانند ، هر دو به هم پيوسته در دو فرسنگى مرواند . از آنجا است : اسماعيل برزنى . او از فضل پسر موسى شيبانى روايت مىكند .

برزه

[ ب ز ] با هاى ملفوظ . ديهى از بيهق از بخشهاى نيشابور است .
هامش
( 1 ) . شوال ( وستنفلد ج 5 ص 64 نقل از لباب ) . ( 2 ) . خداوند شاداب داراد آن دير را با هر آنچه در آن است از دختران و پسران ترسا ! دوستان من در « ثرثار » و « حضر » اند و خانهء تو در دير « ابون » و « برزمهران » است . چ ع 2 : 640 : 10 . ( 3 ) . لسترنج : 189 ، از حوقل 251 و مقدسى پ 555 / 561 . ( 4 ) . اى جويندگان بهترين جايگاهها ! زنده باد « برزماهن » ! از ابر بخواهيد كه بر آنجا ببارد ( چ ع 4 : 113 : 22 ) .
معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 490 | ياقوت الحموي / علينقى منزوى