تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥

برقاء

[ ب ] نيز در بيابان است چنان كه شاعر گويد :
يترك بالبرقاء شيخا قد ثلّب « 1 »
الا لا ابالى اىّ حىّ تفرّقوا * اذا ثمد البرقاء لم يخل حاضره
و بالبرق اطلال كانّ رسومها * قراطيس خطّ الخبر فيهنّ ساطره
ابت سرحة الاثماد الّا ملاحة * و طيبا اذا ما نبتها اهتزّ ناظره « 2 »
نيز همو چنين گويد :
يا صاح هل انت بالتعريج تنفعنا * على منازل بالبرقاء منعرج
على منازل للطاؤوس قد درست * تسدى الجنوب عليها ثم تنتسج « 3 »

برقاء الاجدّين

[ ب ء ن ا ج د د ] در شعر عمر پسر معديكرب چنين آمده است :
و يوما ببرقاء الاجدّين لواتى * ابيّا مقامى لانتهى او لجرّبا « 4 »

برقاء اعامق

[ ب ء ا م ] « اعامق » و شعر اخطل دربارهء آن بگذشت .

برقاء جندب

[ ب ء ج د ] كميت چنين مىسرايد :
و قد فاض غرب عند برقاء جندب * لعينيك من عرفان ما كنت تعرف « 5 »

برقاء شمليل

[ ب ء ش ] نعمان منذر پادشاه خطاب به ربيع پسر زياد عبسى چنين سروده است :
شرّد برحلك عنّى حيث شئت و لا * تكثر علىّ ودع عنك الاقاويلا
فقد رميت بداء لست غاسله * ما جاوز النيل يوما اهل ابليلا
قد قيل ذلك ان حقّا و ان كذبا * فما اعتذارك عن قول اذا قيلا
و ما اعتذارك منه بعد ما جزعت * ايدى المطايا به برقاء شمليلا « 6 »
[ 570 ]

برقاء ذى ضال

[ ب ء ] جميل گفته است :
فمن كان فى حبّى بثينة يمترى * فبرقاء ذى ضال علىّ شهيد « 7 »

برقاء قرمد

[ ب ء ق م ] بريق گويد :
و قدها جنى منها ببرقاء قرمد * و اجراع ذى اللّهباء منزلة قفر « 8 »
هامش
( 1 ) . پير ناتوان را در « برقاء » رها نمود . ( 2 ) . هنگامى كه آب « برقا » فروكش كرد ديگر بىتفاوت هستم كه ايشان در كدام قبيله پراكنده شدند . هنگامى كه آب ( برقاء ) فروكشد مردمانش گريزان شوند . در اين « برق » ويرانه‌ها مانند نقاشى روى كاغذ ديده مىشود . اگر در شوره‌زار گياه ديده شود چشمگير خواهد بود . ( 3 ) . اى دوست ! براى رفتن به سوى خانه‌هائى در « برقا » خانه‌هاى طاووس كه ويران شده و تنها باد جنوب بر آنها مىوزد ، به ما كمك مىكنى ؟ ( 4 ) . اگر ابىّ روزى به « برقاء الاجدين » بيايد كار تمام است . ( 5 ) . آنچه مىدانستى نزديك « برقاء جندب » در چشمان تو پيدا بود . ( 6 ) . بار خود برگير و به هر جا كه خواهى گم‌شو ! نزد من بيش از اين نمان ! كمتر سخن بگو ! تو به بيمارئى متهم شده‌اى كه از شستشوى آن تا آنگاه كه رود نيل از « ابليل » مىگذرد ناتوان هستى . چه راست و چه دروغ ، اين را گفته‌اند و تو از گفتهء ديگران گريزى ندارى . چه عذرى پس از پايمال كردن چارپايان « برقاء شمليل » دارى ؟ ( 7 ) . اگر كسى در عشق من به بثينه شك دارد « برقاء ذى ضال » گواه آن است . ( 8 ) . فرودآمدن سادهء او در « برقاء قرمد » و « الهباء » مرا به هيجان آورد . تاريخ سازان براى عرب در سدهء دوم با اين شعر ساختگى از گفتهء شاعرى مخضرم به -