تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
دره‌اى است كه به چاه شيرين آب « رويثه » مىرسد [ 565 ] ابن سكّيت گويد : آنجا دو برزه است در دو دره نزديك رويثه هر دو به « درج المضيق » از « يليل » مىريزد . كثيّر چنين مىسرايد :
يعاندن فى الارسان اجواز برزة * عتاق المطايا مسنفات جبالها « 1 »

برزه

ديگر كه تودهء مردم آن « برزى » با الف متمايل به يا تلفّظ كنند . ديهى از بخشهاى واسط است در آغاز رود « غرّاف » .

برزه

ديگر ديهى از بخشهاى بغداد در سر راه خراسان است .

برزويه

[ ب ى ] تودهء مردمش برزيه [ ب ز ى ] بر زبان آرند . دژى نزديك كرانه‌هاى شام در لبهء كوهى بلند است . در كشورهاى فرنگ آن را نمونهء استوارى شمرند ، كه دره‌ها از همه سو آن را در ميان گرفته است ، بلنداى دژ پانصد و هفتاد گز است . در دست فرنگان بود تا به سال 584 ملك ناصر صلاح الدين يوسف پسر ايوب آن را بگشود .

برسانجرد

[ ب ج ] ( برسانگرد ) ديهى در سه فرسنگى مرو است . بدان نسبت دارد : خالد پسر ابو برزه اسلمى برسانگردى . از تابعان دانشمند است كه در آن شهر بماند و بدان نسبت يافت .

برسان

[ ب ] از ديه‌هاى سمرقند است . بدان نسبت دارد : احمد پسر خلف پسر حسين برسانى . او از احمد پسر محمد پسر شاهويه بلخى روايت داشت و ابو عبد اللّه محمد پسر فضل پسر سليمان عدوى از وى !

برسحور

[ ب س ] با سين و حاى بىنقطه . ديهى از « رها » است . از آنجا است : ابراهيم پسر بديع ابو اسحاق برسحورى . مىگفتند از ابدال است . ابو الحسن « 2 » على پسر حسن پسر علّان حافظ او را در « تاريخ الجزرييّن » ياد كرده است .

برسخان

[ ب س ] با سين بىنقطه و خاى با نقطه . نسبت بدان « برسخى » ؛ « 3 » ديهى در دو فرسنگى بخارا است . از آنجا است : ابو بكر منصور برسخى صاحب « تاريخ بخارا » و پسرش ابو رافع علاء فقيه شافعى كر ( اصم ) است .

برس

[ ب ] نام جائى در سرزمين بابل است كه آثارى از بخت نصر و تپه‌اى بسيار بلند در آنجا برجا مانده است و به « صرح [ 566 ] برس » شناخته مىشود . بدانجا نسبت دارد : عبد اللّه پسر حسن برسى از دبيران بزرگ روزگار معتضد بود ، تا آغاز دوران مقتدر نيز برسيد . نمىدانم خليفگانى ديگر را دريافت يا نه !

برسف

[ ب س ] ديهى در بغداد خاورى به راه خراسان است . بدان نسبت دارد : ابو الحسن محمد پسر بغّار پسر حسن پسر صالح پسر يوسف كور برسفى . او از ابو القاسم على پسر سيّد پسر صبّاغ ، و از ابو الوقت سگزى « 4 » و از محمد پسر ناصر برشنود . گروهى از همگنان ما نيز از وى برشنوده‌اند . او مردى نيكوكار بود . چون از زايجهء او پرسيده شد ، پاسخ گفت : در برسف به سال 528 بود . او به سال 605 درگذشت .
هامش
( 1 ) . چارپايان نيرومند هنگام كوهپيمائى در « برزه » با رسنهاى خود سركشى دارند . ( 2 ) . متن به نادرست ابو اسحاق آمده است . او على پسر حسن پسر علّان حرّانى ( م 355 ) زندگينامهء او را زركلى از چند منبع و تغريبردى در سال مرگش مىآورند . ياقوت از كتاب او « تاريخ الجزريين » در پنج جاى نقل مىكند . تنها در چ ع 2 : 232 آن را « تاريخ الجزيره » ناميده است . ( 3 ) . اين در عربى است و نسبت بدان در فارسى « برسخانى » است . جاى يادآورى است كه تاريخ بخارا چاپ شفر در پاريس و مدرس رضوى در تهران 1317 خ به نرشخى ابو بكر محمد بن جعفر بن زكريا نسبت داده مىشود و بايد يكى از آنها تصحيف ديگرى باشد . ( 4 ) . متن : سنجرى . تصحيح از ج 5 و فهرست و ستنفلد .