تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم البلدان ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦

برقاء اللّهيم

[ ب ء ل ل ه ] نابغه چنين سروده است :
ظللنا ببرقاء اللّهيم تلفّنا * قبول تكاد من ظلالتها تمسى « 1 »

برقاء مطرف

[ ب ء م ر ] ذو الرّمّه گويد :
لعمرك انّى يوم برقاء مطرف * لشوقى منقاد الجنيبة تابع « 2 »

برقاء النّطاع

[ ب ء ن ن ] حارث پسر حلّزه چنين سروده است :
لم يحلّوا بنى رزاح ببرقاء * نطاع لهم عليهم دعاء « 3 »

برقاء هيج

[ ب ء ه ] عجير سلولى چنين سروده است :
خليلىّ عوجا اسعفانى و حيّيا * ببرقاء هيج منزلا و رسوما « 4 »

برقان

[ ب ] با فتح و كسر باء . ديهى از « كاث » در كرانهء خاورى جيحون . از آنجا تا جرجانيه مركز خوارزم دو روز راه است . اكنون برقان ويران شده است . از آنجا است : امام حافظ ابو بكر احمد پسر محمد پسر احمد پسر غالب خوارزمى برقانى . در شهر خود برشنود و به بغداد رسيد و از ابو على صوّاف و ابو بكر قطيعى برشنود و در شهرهاى بسيار ديگر مانند گرگان و خراسان و جز آنها نيز برشنود . سپس در بغداد ماندگار شده ابو بكر خطيب و جزوى از پيشوايان از وى برنوشتند . خطيب گويد : راستگو و دقيق و پرهيزگار بود در پيران خود از او دقيق‌تر نديده‌ام . كتابهاى بسيار بنگاشت ، كتابخانهء بزرگ او كه از كرج به باب الشّعير آورد ، شصت و سه سبد و دو صندوق پر از كتاب بود . زاد روز او در سال 336 بود و به 425 در بغداد درگذشت .

برقان

ديگر نيز ديهى از گرگان است . حمزه پسر يوسف سهمى برخى از راويان را بدانجا نسبت داده است ولى من بدان مطمئن نيستم .

برقان

[ ب ] جايگاهى در بحرين است كه مسعود پسر بو زينب خارجى در آنجا كشته شد . او بر [ 571 ] بحرين و يمامه ده و اند سال چيره بود تا آنكه سفيان پسر عمر عقيلى او را بكشت . عقيلى بنى حنيفه را همراه خود به جنگ اين خارجيان برده بود ، فرزدق چنين مىسرايد :
و لو لا سيوف من حنيفة جرّدت * ببرقان امسى كاهل الدّين ازورا
تركن لمسعود و زينب اخته * رداء و جلبابا من الموت احمرا « 5 »

برقانيّه

[ ب ى ى ] آبى است از آن بنى ابى بكر پسر كلاب كه سپس ، از آن بنى كعب پسر ابو بكر شد ، كه بديشان بنى برقان گويند ، نزديك حفيرهء خالد است .

برقتان

[ ب ق ] تثنيت برقه . جائى است . حوّاس پسر نعيم ضبّى چنين مىسرايد :
هامش
نام عياض پسر خويلد با لقب « بريق » شهرى موهوم در جزيرة العرب به نام « قرمد » ساختند . ياقوت در اين جا آن را به نام « برقاء قرمد » و در چ ع ، ج 4 ، ص 68 ، س 21 « قرمد » آورده و در چ ع ، ج 3 ، ص 886 ، س 18 و چ ع 4 : 68 : 21 با تبديل آن كلمه به « و عساء فروع » شهرى ديگر به نام « فروع » ساخته است . ( 1 ) . در « برقاء اللهيم » به سايه نشستيم و باد قبول ، ما را خنك كرد . ( 2 ) . به جان تو من به روز « برقاء مطرف » از شوق ، پيرو « جنيبه » و تابع او هستم . ( 3 ) . بنى رزاح با دعوت به « برقاء النطاع » نيامده‌اند . ( 4 ) . دوستان ! براى پرستارى من راه را كج كنيد . آداب و رسوم « برقاء هيچ » را زنده بداريد . ( 5 ) . اگر شمشير بنى حنيفه نبود دين دگرگونه شده بود . اين شمشيرها براى مسعود و خواهرش زينب ، پيراهن و چادر از مرگ سرخ دوختند .