دارد ، كه تنها يكشنبهها برپا مىشود ، يك در يك فرسنگ را زمين فرا گرفته است ، مردم از همه سو ، تا عراق نيز بدانجا آيند كه بزرگتر از بازار « كورسره » است . نام « كرّكى » چنان بدين روز پيوند يافته كه در شمار هفته آمده گويند : آدينه ، شنبه ، كرّكى ، دوشنبه ، سه شنبه تا پايان هفته . بيت المال اين مردم در مسجدهاى آدينه است مانند شام كه در آنجا نيز بيت المال در خانهاى به مسجد با سقف سرب آميز و در آهنين بر روى نه ستون جا دارد سراى فرماندارى نيز در كنار مسجد است ، بازارها در پيرامن اينها است . من [ ياقوت ] گويم : اين گزارشى كهن از اين شهر بود ، امروز هيچ يك از آنها ديده نمىشود .
من برخى از مردم برذعه را در آذربايجان ديدم و پرسيدم ، گفت : شهر رو به ويرانى است ، مردم آن به اندازهء يك ده كاسته شدهاند پراكندگى و بينوائى برايشان آشكار است ويرانى در همهء خانهها پيدا است ، بزرگ بادا خداوندى كه دگرگون ساز است و خود دگرگونه نشود ، نابود كننده است و خود نابود نشود ، براى مردم برنامهاى دارد كه هيچ كس نمىفهمد ! از برذعه تا گنجه ( - جنزه ) نه فرسنگ باشد . مسلم پسر وليد در عزاى يزيد پسر مزيد كه به سال 135 « 1 » ه در برذعه مرده بود چنين سروده است :
قبر ببرذعة استسرّ ضريحه * خطرا تقاصر دونه الاخطار
[ 560 ]
اجل تنافست الحمام و حفرة * نفست عليها وجهك الاحجار
ابقى الزّمان على معدّ بعده * حزنا لعمر الدّهر ليس يعار
نقضت بك الآمال احلاس الفنى * و استرجعت نزّاعها الامصار
سلكت بك العرب السّبيل الى العلى * حتّى اذا بلغ المدى بك حاروا
فاذهب كما ذهبت غوادى مزنة * اثنى عليها السّهل و الاوعار « 2 »
گشايش برذعه : گويند سلمان پسر ربيعه باهلى به روزگار عثمان عفّان ( رض ) ، پس از گشودن بيلقان به سوى برذعه رفت و در كنار رود « ثرثور » كه كمتر از يك فرسنگ از برذعه دور است اردو زد ، مردم برذعه دروازهها بر او ببستند ، او بر ديههاى پيرامن آن بتاخت و چون وقت درو بود ، مردم از در آشتى در آمده با شرايط بيلقان با وى آشتى كردند پس به درون آمد و سپاه را براى گشودن شهرهاى ديگر بفرستاد .
گروهى از پيشوايان به برذعه نسبت دارند : 1 ) مكّى پسر احمد پسر سعدويه برذعى ، يكى از جهانگردان جوينده و پر حديث است . او در دمشق از احمد پسر عمير و از محمد پسر يوسف هراتى و در اطرابلس از ابو القاسم عبد اللّه پسر حسن پسر عبد الرحمن بزّاز و در بغداد از ابو القاسم بغوى و از ابو محمد صاعد ، و در جاى ديگرى از ابو يعلى محمد پسر فضل پسر زهير و از ابو عروبه و از ابو جعفر طحاوى و از عبد الحكم پسر احمد مصرى و از محمد پسر احمد پسر رجاى حنفى و از محمد پسر عمير حنفى در مصر ، و از عرس پسر فهد موصلى حديث برشنود . استاد ابو الوليد حسّان پسر محمد فقيه و حاكم ابو عبد اللّه و ابو الفضل نصر پسر محمد پسر احمد پسر يعقوب عطّار رسّى از وى روايت داشتند . او به سال 330 در نيشابور مىزيست سپس به سال 350 به ورا رود رفت . او در خراسان آنقدر نگاشته است كه آدمى را به شگفت آورد ،
هامش
( 1 ) . يزيد پسر مزيد از فرماندهان هارون رشيد ( 170 - 193 ) است كه ارمنستان را به خاك و خون كشيد . خلكان ( 5 : 270 - 283 ) زندگينامهاش را آورده گويد : به سال 185 ه كنيزى را بر سر سفره برايش آوردند او با معدهء آكنده با كنيز نزديكى كرد و هنوز در نيمهء كار بود كه بمرد .
( 2 ) . آن گور در « برذعه » خطيرترين خطيران را پنهان كرد . اجل از كبوتر تيزتر او را در ربود . قبيلهء ربيعه را اندوهگين نهاد . آرزوها با تو بر باد شد . عرب با تو راهى دراز پيمودند و با مرگ تو سرگردان بماندند . برو همچنان كه شيران رفتند !