1 - عقل : در اينجا مقصود عقل انيشتين ، اديسون و ديگر عقول رياضى نيست . بلكه مراد عقلى است كه عاقبت كارها را مىسنجد ، صاحب خود را به فروتنى و نيكىها فراخوانده و از تباهىها و امور ويرانگر همچون دروغ ، ستم ، غرور و مانند آن باز مىدارد .
2 - نادانى : ضد عقلى است كه به آن اشاره كرديم . نيازمندترين نيازمندان انسان احمق است . چنين كسى از هيچ پند و تجربهاى سود نمىبرد .
با بىتوجهى ، در كارها شتاب مىكند و زمانى از نتيجه كار آگاه مىشود كه فرصت گذشته است .
3 - غرور و خودپسندى : جهالت و تكبر است . چنين انسانى بر قلب ديگران سنگينى مىكند و به همين سبب در ميان قوم خود همچون بيگانه است . امام عليه السّلام در نامه 31 مىنويسد : « انسان تنها كسى است كه دوستى ندارد . كسى كه از حق تجاوز كند ، زندگى بر او تنگ مىشود . هركس بر قدر و مرتبه خويش اكتفا كند حرمتش باقى و برايش پايدارتر است . » « 1 »
4 - خوش رفتارى : اساس آن صبر ، مدارا ، سعهصدر و دورى از چيزهايى است كه براى اهل كرامت و جوانمردى شرمآور باشد .
5 - دوستى با نادان : رفاقت اينگونه ، بىفايده و زيانبار است . انسان احمق با راستى و اخلاص خيرخواهى مىكند ؛ بى آنكه عقل و
هامش
( 1 ) . « الغريب من لم يكن له حبيب من تعدّي الحقّ ضاق مذهبه و من اقتصر علي قدره كان أبقي له و أوثق سبب أخذت به سبب بينك و بين اللّه سبحانه » .