سوى ظلم و بيداد مىگرداند ؛ كه ورود به وادى نيكى و احسان مراد حضرت است .
دوم : « دادگرى تدبير عمومى مردم است . » عدالت ، پايه و اساس جنبههاى گوناگون زندگى است ؛ قدرت ، آزادى و علم بدون عدالت و دادگرى ، با خود استبداد ، آشفتگى و تباهى و گمراهى مىآورد . بنابراين بىعدالت ، حيات معنا پيدا نمىكند . با وجود اين ، گشاده دستى همه زمينههاى زندگى را شامل نمىشود و بى آنهم ، زندگى نظام مىيابد .
431 - و قال عليه السلام : « النّاس أعداء ما جهلوا . »
ترجمه : مردم دشمن آناند كه نمىدانند .
شرح : همين سخن حرف به حرف در حكمت 171 گذشت . « 1 »
432 - و قال عليه السلام : « الزّهد كلّه بين كلمتين من القرآن قال اللّه سبحانه لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ
و من لم ياس على الماضي و لم يفرح بالآتي فقد أخذ الزّهد بطرفيه . »
ترجمه : زهد بين دو كلمه از قرآن است كه خداى سبحان فرمود : « تا بر آنچه از دست شما رفته ، حسرت نخوريد و به آنچه به شما رسيده شادمان
هامش
( 1 ) . از افلاطون پرسيدند : چرا نادان ، كينه دانشمند را به دل دارد ، ولى دانشمند با او دشمنى نمىكند ؟
پاسخ داد : نادان در خود احساس كاستى مىكند و مىپندارد دانشمند او را كوچك مىشمارد و عالم در خود نقصى نمىبيند و هيچگاه گمان نمىكند كسى او را تحقير كرده است . به همين سبب جايى براى دشمنى با جاهل باقى نمىماند . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 86 .