شرح : بيچاره و مسكين ، با مال حرام خو مىگرفت و خوشحال بود و به هنگام ناكامى در رسيدن به ثروت و يا از دست دادنش ، دلتنگ و ناآرام مىگشت . آنگاه [ پس از مرگ خود ] همه را براى وارثى نيكوكار باقى نهاد و او از آن به درستى بهره برد . زمانى كه آن دو براى حسابرسى در پيشگاه خدا حاضر شوند ، وارث بىآنكه رنجى برده باشد ، پاداش مىگيرد و ارثگذار به سبب تلاش و جان كندنش كيفر مىبيند . نتيجه آنكه سرور يكى به اندازه آه ديگرى است . « 1 »
[ 424 - و قال عليه السلام : « إنّ أخسر النّاس صفقة و أخيبهم سعيا . . . ]
424 - و قال عليه السلام : « إنّ أخسر النّاس صفقة و أخيبهم سعيا رجل أخلق بدنه في طلب ماله و لم تساعده المقادير على إرادته فخرج من الدّنيا بحسرته و قدم على الآخرة بتبعته . »
ترجمه : همانا زيانكارترين مردم در معاملات و نوميدترين مردم در تلاش ، فردى است كه در گردآورى مال ، خود را خسته نمايد ، ولى تقدير با خواست او هماهنگ نباشد . سرانجام با حسرت از دنيا رفته و با بار گناه به آخرت روى مىكند .
هامش
( 1 ) . به عمر بن عبد العزيز بن مروان « خوشبخت پسر نگونبخت » مىگفتند . عبد العزيز در زمان در زمان خلافت برادرش عبد الملك بن مروان و فرماندارى خود در مصر و ديگر شهرها ، به دارايىهاى فراوان دست يافت ، ولى همه را براى فرزندش عمر به ارث نهاد . او نيز آنها را براى كارهاى خير و در راه خشنودى خدا به كار مىگرفت . پس از رسيدن به خلافت دستور داد سند همه زمينها را در حضور مردم نابود كنند . او مىگفت : اين اسناد شرعى نيست و بايد به بيت المال بازگردانده شود . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 20 ، ص 74 .