عمل مىكند ؛ اگر در راه رضاى خدا انفاق نمايد ، با چيزى كه برايش نكوشيده و خود را به سختى نيفكنده ، پاداش خدا و ستايش مردم را به دست آورده است . دراينحال ، زيان و ناكامى از آن تو است كه كاشتى و ديگرى درو نمود و ساختى و كسى جز تو در آن نشست . اگر هم با مال تو خشم خدا را برانگيزد ، ياور او بر گناه و معصيت خواهى بود . نتيجه اين كه درهرحال ، بهرهاى جز تيرهبختى و كيفر نمىبرى ؛ چه ديگران با اندوختههايت خوشبخت شوند و چه نگونبخت ! پس چه بهتر كه با دستان خود كارى كنى كه خير و پاداشش برايت بماند و ديگرى را به رزق و رحمت خدا بسپارى .
مفاهيم اين حكمت در جاهاى گوناگون نهج البلاغه تكرار شده است . از جمله ، خطبه 107 : « راحتى و خوشى آن براى ديگرى و كيفرش بر دوش او است » « 1 » و حكمت 121 : « عملى كه لذّتش مىرود و كيفر آن مىماند و كارى كه رنج آن مىگذرد و پاداش آن ماندگار است . » « 2 »
[ 411 - و قال عليه السلام لقائل قال بحضرته أستغفر اللّه : « ثكلتك امّك أتدري ما الاستغفار . . . ]
411 - و قال عليه السلام لقائل قال بحضرته أستغفر اللّه : « ثكلتك امّك أتدري ما الاستغفار ؟ الاستغفار درجة العلّيين و هو اسم واقع على ستّة معان أوّلها النّدم على ما مضى و الثّاني العزم على ترك العود إليه أبدا و الثّالث أن تؤدّي إلى المخلوقين حقوقهم حتّى تلقى اللّه أملس ليس عليك تبعة و الرّابع أن تعمد إلى كلّ فريضة عليك ضيعتها فتؤدّي
هامش
( 1 ) . « و يتمتّعون بها فيكون المهنا لغيره و العبء علي ظهره » .
( 2 ) . « عمل تذهب لذّته و تبقي تبعته و عمل تذهب مئونته و يبقي أجره » .