[ 410 - و قال لابنه الحسن عليهما السلام : « لا تخلّفنّ وراءك شيئا من الدّنيا . . . ]
410 - و قال لابنه الحسن عليهما السلام : « لا تخلّفنّ وراءك شيئا من الدّنيا فإنّك تخلّفه لأحد رجلين : إمّا رجل عمل فيه بطاعة اللّه فسعد بما شقيت به ، و إمّا رجل عمل فيه بمعصية اللّه فشقي بما جمعت له فكنت عونا له على معصيته و ليس أحد هذين حقيقا أن تؤثره على نفسك »
قال الرّضي : و يروى هذا الكلام على وجه آخر و هو : « أمّا بعد فإنّ الّذي في يدك من الدّنيا قد كان له أهل قبلك و هو صائر إلى أهل بعدك و إنّما أنت جامع لأحد رجلين رجل عمل فيما جمعته بطاعة اللّه فسعد بما شقيت به أو رجل عمل فيه بمعصية اللّه فشقيت بما جمعت له و ليس أحد هذين أهلا أن تؤثره على نفسك و لا أن تحمل له على ظهرك فارج لمن مضى رحمة اللّه و لمن بقي رزق اللّه . »
ترجمه : به فرزندش امام مجتبى عليه السّلام خطاب كرد : چيزى از دنيا را براى
هامش
مىشدند . پرسيدند : دوست داريم تا از آنها گزارشى به دست آوريم . عيسا از خدا درباره آنان پرسيد . خدا دستور داد تا شب هنگام آنان را بخوانند تا پاسخ بگويند . در شب ، عيسا بالاى سر جنازهها رفت و از سرگذشتشان پرسيد . يكى پاسخ داد : با سلامت و عافيت خوابيديم و صبحگاهان خود را در آتش ديديم . ما دنيا را دوست داشتيم ؛ چونان بچهاى كه به مادر علاقه دارد و با آمدنش شادمان و با رفتنش اندوهگين و گريان مىشود . من مانند ديگر مردم نبودم ، ولى در بين آنها مىزيستم . با فرا رسيدن عذاب ، همه گرفتار شديم . اكنون ديگران را با آتش لگام زدهاند و من در لبه آتش قرار گرفتهام . نمىدانم آيا رها مىشوم يا در آتش مىافتم . عيسا رو به شاگردان خود گفت : خوردن نان جو با سنگريزههاى نمك ، پوشيدن جامههاى پشمين ، خوابيدن در خاكروبهها و بر روى ريگهاى زمين در گرماى تابستان ، اگر با عافيت از كيفر آخرت همراه باشد ، [ بهرهاى ] فراوان است . شرح نهج البلاغه ، ج 20 ، ص 51 .