گزيده كلام اينكه ، هركس براى گردآوردن امور ناسازگار مىكوشد ، تلاشش بىثمر خواهد ماند . براى نمونه نمىتوان خشنودى خدا و گناه او را با هم داشت و نيز تجاوز به حقوق ديگران از يك سو و دستيابى به محبت و اعتماد آنان از سوى ديگر ، امرى ناشدنى است .
[ 398 - و قال عليه السلام و قد سئل عن معنى قولهم " لا حول و لا قوّة إلّا باللّه " : . . . ]
398 - و قال عليه السلام و قد سئل عن معنى قولهم " لا حول و لا قوّة إلّا باللّه " : « إنّا لا نملك مع اللّه شيئا و لا نملك إلّا ما ملّكنا فمتى ملّكنا ما هو أملك به منّا كلّفنا و متى أخذه منّا وضع تكليفه عنّا . »
ترجمه : از امام عليه السّلام معنى « لا حول و لا قوّة الا باللّه » را پرسيدند . پاسخ فرمود : ما در برابر خدا مالك چيزى نيستيم و صاحب چيزى نمىشويم ؛ جز آنچه او به ما ببخشد . پس هرگاه اختيار چيزى را به ما دهد كه خود سزاوارتر است ، وظيفهاى نيز بر عهده ما گذاشته و چون آن را از ما بگيرد ، تكليف خود را برداشته است .
شرح : « الحول » حركت و اختيار . عبارت « لا حول و لا قوّة إلّا باللّه » ، سه معناى بلند را با خود دارد : فرمانروايى ، تنها از آن خدا است ، همه يارىها از او است و جز به عنايتش حركتى انجام نمىگيرد . بر اين اساس ، هرگاه كسى بگويد : من مالك اين چيزم ، من آن كار را به انجام رساندم ، اين را فلانى به من داد ، مجازى بيش نگفته است ، زيرا همه هستى تنها از آن خدا است ؛ حتى مرگ و زندگى و سود و زيان ما به دست او است و به سوى همو باز مىگرديم . هركس چيزى ببخشد ، از مال خدا بخشيده و از چيزى باز دارد ، از مال كسى باز داشته كه جز او خدايى نيست و همتايى ندارد . قرآن كريم