دوستان به گورستان مىفرستد . آيا عبرت گيرندهاى هست ؟ « 1 »
[ 380 - و قال عليه السلام : « الكلام في وثاقك ما لم تتكلّم به فإذا . . . ]
380 - و قال عليه السلام : « الكلام في وثاقك ما لم تتكلّم به فإذا تكلّمت به صرت في وثاقه فاخزن لسانك كما تخزن ذهبك و ورقك فربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة . »
ترجمه : سخن در بند تو است ؛ تا آن را نگفته باشى و چون گفتى ، تو در بند آنى . پس زبانت را نگهدار ؛ چنانكه طلا و نقره خود را نگه مىدارى ، زيرا چه بسا سخنى كه بركتى را دور رانده و بلا و نقمتى را فرا مىطلبد .
شرح : تا پيش از زبان به سخن گشودن ، زمام كلام در دست انسان قرار دارد ، ولى پس از آن ، هماهنگى با سخن لازم است تا نقض خويشتن و دليلى بر ضد خود به شمار نيايد . ( فاخزن لسانك ) زبانت را نگاه دار ؛ جز در آنجا كه سودى فراهم آورد و يا زيانى را دور كند . ( كما تخزن ذهبك و ورقك ) « ورق » اسكناس . كلام و اسكناس مانند يكديگرند . نقش هريك ، پر ساختن جاى خالى و برآوردن نياز است .
( فربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة ) مقصود سخنى است از روى حماقت ، نادانى ، خشم و شتاب كه بدون انديشه و توجه به پيامدهاى آن بر زبان جارى شود . [ چنين سخنى نعمت را از ميان برده و سبب كيفر مىشود . ]
هامش
( 1 ) . شاعر مىگويد :« يا راقد اللّيل مسرورا بأوّله * إنّ الحوادث قد يطرقن أسحارا »اى كه در ابتداى شب با شادمانى خفتهاى ، چه بسا سحرگاه حادثهها در را به صدا درآورند . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 5 ، ص 166 ؛ ج 19 ، ص 321 .