تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
توان ، براى دستيابى به آن تلاش مىكنى . ( و رزق يطلبك . . . ) [ و ديگر ] روزى بىحسابى كه به ذهن و خيال نمىآيد ، مانند پربارى ناگهانى زمين براى كشاورز ، بالا رفتن ارزش كالا براى تاجر و پست و منصب غير منتظره براى كارمند . چه بسيار وزير ، مدير ، استاندار و نماينده‌اى كه خبر انتصاب خود را در روزنامه‌ها خوانده و يا با ناباورى ، از راديو شنيده‌اند . ( فلا تحمل همّ سنتك علي همّ يومك ، كفاك كلّ يوم علي ما فيه ) دغدغه روزى آينده را پيش نيانداز . اگر از عمر تو چيزى مانده باشد ، فردا نيز مانند ديروز به اندازه كافى روزىات مىرسد و اگر مرگت فرا رسيده ، دليلى بر نگرانى و تلاش براى آن‌چه به تو نمىرسد و تو نيز به آن دست نخواهى يافت ، وجود ندارد !

379 - و قال عليه السلام : « ربّ مستقبل يوما ليس بمستدبره و مغبوط في أوّل ليله قامت بواكيه في آخره . »

ترجمه : چه بسيار كسانى كه در آغاز روز بودند و به شامگاه نرسيدند و چه بسيار كسانى كه در آغاز شب ، مردم بر او حسرت مىبردند و در پايان شب عزاداران به سوگشان نشستند . شرح : گاه مىبينيم در آغاز روز ، زنده‌اى تندرست ، سرمست از شكوه و زيبايى زندگى است ، ولى پيش از غروب ، مرگ او را در ميان فغان و گريه
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 487 | محمد جواد مغنية / سامي الغريري الغراوي / محمد جواد معمورى