« الكمه » كورى مادرزاد ؛ « الرّقص » مراد در اينجا حركت است ؛ « سويداء القلب » دانه و اساس دل ؛ « الكظم » گلو و راه نفس ؛ « الأبهران » دو رگى كه به قلب پيوند خورده و ديگر رگها از آنها شاخه شاخه مىشوند ؛ « إلقاؤه » انداختن در گور ؛ « بطن الاضطرار » شكم را به اندازه نياز پر مىكند ؛ « أثرى » بىنياز و سرمايهدار شد ؛ « أكدى » در بخشيدن بخل ورزيد ؛ « يبلسون » نااميد مىشوند . امام عليه السّلام در اينجا به سخن گفتن از دنيا و بدى ، فريب ، گناه ، زهر ، بيداد و ويران سازى آن بازگشته و بر اين نكته پافشارى مىكند كه دنيا به خودى خود هدف نيست و تنها وسيلهاى است براى آخرت . انسان هم براى آخرت آفريده شده و نه دنيا . اگر بگوييد چگونه مىتوان دنيا را وسيله دانست و نه هدف ؟ پاسخ امام عليه السّلام جز اين نخواهد بود : واقعيت ، كه خود از انسان مىخواهد تا از دريچه او به هر چيز بنگرد . اگر بپرسيد چاره عملى براى پياده كردن اين ديدگاه چيست ؟ باز هم پاسخ خواهيد شنيد : واقع بينى . امام عليه السّلام خواستار زندگى واقعبينانه مردم است و آنان در جهانى ديگر به سر مىبرند و ندايش را نمىشنوند . « 1 » او بر گفته خويش راسخ است و آنان كينهتوزانه و ناجوانمردانه
هامش
( 1 ) . در اينجا برخى از گفتههاى حكيمان را درباره دنيا مىآوريم :
* واى بر همنشين دنيا ! كه مىميرد و آن را رها مىكند . دنيا فريبش مىدهد ، ولى او آن را ايمن مىشمارد ، دنيا خوارش مىسازد و او به آن تكيه مىكند . واى بر فريبخوردگان ! چگونه ناگوارىها را به آنان چشاند و دوست داشتنىها را از ايشان ستاند و در پايان نيز مرگشان فرا رسيد ! واى بر كسى كه همتش دنيا است و كارش لغزيدن در آن ؛ فردا به سبب گناهانش رسوا مىشود .
* كيست كه بر موج دريا خانه بسازد ! دنيا همين است . پس آن را منزلگاه خود نسازيد .