يوم فيه يبلسون . »
ترجمه : اى مردم ! كالاى دنيا همچون برگهاى خشكيده و با آلود است .
پس از چراگاه آن دورى كنيد كه دل كندن از آن شادى بخشتر از اطمينان به آن است . به اندازه نياز از دنيا برداشتن بهتر از جمعآورى سرمايه فراوان است كه ثروتمند ، فقير مىگردد . آنكس كه خود را از آن بىنياز انگاشت در آسايش است ، ولى آن كه زيور دنيا ديدگانش را خيره سازد ، دلش كور گردد .
كسى كه به دنيا عشق ورزد ، درونش را اندوههايى پر مىكنند كه در دانه دلش به رقص در مىآيند و از سويى سرگرمش ساخته و از سوى ديگر رهايش مىكنند ، تا آنجا كه گلويش را گرفته و او را به گوشهاى پرتاب مىنمايند ، رگهاى حيات او قطع شده و نابود ساختن او بر خدا آسان و به گور انداختن او به دست دوستان است . به عكس ، مؤمن با چشم عبرت به دنيا مىنگرد و از دنيا به اندازه ضرورت برمىدارد . سخن دنيا را از روى دشمنى مىشنود ، چراكه تا گويند سرمايهدار شد ، گويند در بخشش بخل ورزيد و تا در زندگى شاد مىشوند ، با فرا رسيدن مرگ غمگين مىگردند . آرى ، اين است حال آدميان و هنوز روز پريشانى و نااميدى در پيش .
شرح : « الحطام » گياه خشك و شكننده ؛ « موبئ » از « وباء » به معناى بيمارى واگير ؛ « القلعة » سفر ، گفته مىشود : « هذا منزل قلعة أى هو للرّحيل لا للبقاء ؛ اين منزل سفر است ؛ يعنى براى كوچيدن است و نه ماندن » ؛ « أحظى » شادى بخشتر ؛ « البلغة » به اندازه نياز ؛ « المكثر » توانگر ؛ « الفاقة » تهيدستى ؛ « غنى عنها » از زياده بر نياز چشم پوشيد ؛ « راقه » او را به شگفتى واداشت ؛ « الزّبرج » زيور ؛
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٤٦١