همچون سربازانى صف كشيدهاند ؛ آنان كه يكديگر را مىشناسند با همتايان خود گرد مىآيند و كسانى كه با هم ناسازگار باشند ، از يكديگر جدا مىشوند . » « 1 » به بيان ديگر ، هرگاه صفتى كه سبب دوستى بين دو فرد گردد ، در ديگران نيز وجود داشته باشد ، خواه ناخواه آنان را نيز دوست اين دو مىكند . براى نمونه تصور كنيد على و محمد به سبب باور به اصول گروهى خاص و عضويت در آن ، دوست يكديگرند . به طور طبيعى ، هر فرد ديگر كه وابسته به اين گروه و اصول آن باشد ، دوست آن دو به شمار مىرود ؛ حتى اگر هيچگونه شناختى از هم نداشته باشند . در مقابل ، اگر كسى خصوصيتى را دوست بدارد و ديگرى آن را زشت بشمارد ، از همديگر دور خواهند شد .
حال كسانى كه آن ويژگى را دارا باشند ، خواسته يا ناخواسته رفيق فرد نخست و آنان كه از آن بيزارند ، ياور شخص دوم قرار مىگيرند .
296 - و قال عليه السلام لرجل رآه يسعى على عدوّ له بما فيه إضرار بنفسه : « إنّما أنت كالطّاعن نفسه ليقتل ردفه »
ترجمه : شخصى را ديد چنان بر ضد دشمنش مىكوشد كه به خود زيان مىرساند . فرمود : تو مانند كسى هستى كه نيزه در بدن خود فرو مىبرد تا نفر پشت سر خود را بكشد .
شرح : « الرّدف » بر ترك نشسته و نفر پشت سر . گاه باورهاى دينى بر
هامش
( 1 ) . « الأرواح جنود مجنّدة ما تعارف منها ائتلف و ما تناكر منها اختلف » صحيح بخارى ، ج 3 ، ص 1213 ، ح 3158 ؛ صحيح مسلم ، ج 4 ، ص 2031 ، ح 2638 ؛ صحيح ابن حبان ، ج 14 ، ص 42 ، ح 6168 .