مىدهد . طمع نيز از همانجا كه اميد نجات مىرود ، انسان را به هلاكت مىكشاند . درباره طمع ، بارها و از جمله در حكمتهاى 179 « 1 » و 225 « 2 » سخن گفته شد .
( و كلّما عظم قدر الشّيء المتنافس فيه عظمت الرّزيّة لفقده ) كشمكش با ديگران بر سر به دست آوردن مقام و يا هر چيز ديگر و سرانجام پيروزى رقيب ، اندوهى به اندازه ارزش آن چيز به بار مىآورد . ازاينرو ، آسودگى و آرامش خاطر ، در گرو وانهادن رقابت با ديگران جز در كارهاى پسنديده است .
( و الأمانيّ تعمي أعين البصائر ) آرزوها چشمان بصير را نابينا مىكنند ، زيرا از انديشه در پيامد كارها باز مىدارند .
( و الحظّ ياتي من لا ياتيه ) « الحظّ » توفيق از سوى خداوند بخشنده حكيم .
همه انسانها از خدا توفيق مىطلبند ، ولى او بهتر مىداند كه رسالت خود را در كجا قرار دهد .
هامش
( 1 ) . « الطّمع رقّ مؤبّد » ( طمعورزى ، بردگى هميشگى است . )
( 2 ) . « الطّامع في وثاق الذّلّ » ( طمعكار ، در بند خوارى گرفتار است . )