راستى كه انسان در زير زبان خود نهفته است . » « 1 »
( و بالنّصفة يكثر المواصلون ) انصاف آن است كه حقوق ديگران را از آنان نستانى ، بىگناه را مجرم نشمارى و به تعهد دو سويه خود با مردم پايبند باشى . اين چنين دوستانت افزايش مىيابند .
( و بالإفضال تعظم الأقدار ) سخاوتمند بزرگ مىشود . جود و سخاوت فراتر از دادن مال است و هرگونه كمكى كه اندوهى را بر طرف و بارى را از دوش مردم بردارد ، شامل مىشود . ( و بالتّواضع تتمّ النّعمة ) مراد از « تواضع » در اينجا ، فرمانبردارى از حق و عمل به آن است . اين كار برترين گونه شكر و سبب افزايش نعمتهاى خداوند است . ( و باحتمال المؤن يجب السّؤدد ) هركس با هر آيين ، رنگ و نسب كه دارد ، در راه خدمت به مردم بكوشد ، او را بزرگ داشته و شايسته رهبرى و آقايى بر خود مىدانند . در مقابل ، به انسانى كه خيرى ندارد ، به چشم موجودى بىثمر مىنگرد و براى علم و مقام او ارزشى نمىگذارند . در اين صورت ، احترام آنان به سبب عادت يا ريا و از سر طمع يا ترس است و نه محبت و راستى .
( و بالسّيرة العادلة يقهر المناوئ ) در جنگ با دشمن ، سلاحى نيرومندتر و مؤثرتر از نيك سيرتى و ارزشهاى اخلاقى نيست . ( و بالحلم عن السّفيه تكثر الأنصار عليه ) اندكى پيش ، در حكمت 205 شرح « حلم و بردبارى » بيان شد :
« نخستين پاداش بردبار از بردبارىاش آن است كه مردم در برابر نادان و
هامش
( 1 ) . « تكلّموا تعرفوا فإنّ المرء مخبوء تحت لسانه » .