است . » « 1 » آيا امام عليه السّلام جز اجر و پاداش خدا ، خواهان چيز ديگرى از بهرههاى دنيا بود ؟ مگر جز اين است كه براى خشنودى خدا ، در زمان خلافت مسلمانان به جامهاى كهنه و گردهاى نان بسنده كرد ؟ با اين وصف ، جاى شگفتى نيست اگر امام عليه السّلام از كسى كه به او بد كرده ، درگذرد و به خانواده خود سفارش كند تا براى قاتل خويش ابن ملجم غذايى گوارا و بسترى نرم فراهم كنند و از او درگذرند كه اين كار به تقوا نزديكتر است .
( متي أشفي غيظي إذا غضبت ) « أشفى » از « شفاء » گرفته شده است . گفته مىشود : « تشفّى من غيظه » ؛ يعنى از خشم خود رهايى يافت . معناى كلام حضرت چنين است : اگر بخواهم كسى را كه به من بدى كرده ، قصاص نمايم ، از دو حال بيرون نيست : يا از انجام قصاص ناتوانم و يا توان بر اين كار دارم . در صورت نخست ، شرايط بدى پيش آمده و ناكامى من و سرزنش مردم ، مصيبت را دو چندان مىكند . آنها خواهند گفت : چرا با خود چنين كردى ؟ آيا بهتر نبود سكوت كرده و ناتوانىات را آشكار نمىكردى ؟ ! در صورت دوم نيز مىگويند : شايسته بود از او گذشت مىنمودى !
امام عليه السّلام هيچگاه كينه و دشمنى كسى را به دل نداشت تا بخواهد به فكر انتقام باشد . ايشان در بيان بالا ، بر آن است تا ديگران را به شكيبايى و گذشت تشويق نمايد ؛ كارى كه بسيارى از گناهان را زدوده و نيكىها را افزون مىكند .
به راستى كه انتقام ، تنها ارضاى شهوتى گذرا و ميلى ناپايدار است .
هامش
( 1 ) .وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِشورى / 42 : 40 .