فمن أين نرجو البقاء و هذا اللّيل و النّهار لمن يرفعا من شيء شرفا إلّا أسرعا الكرّة في هدم ما بنيا و تفريق ما جمعا . »
ترجمه : همانا انسان در دنيا تخته نشان تيرهاى مرگ و ثروتى دستخوش تاراج مصيبتها است ؛ هر جرعه نوشيدن ، گلوگير شدن و هر لقمه خوردن ، اندوههايى به همراه دارد . بنده نعمتى به دست نياورد مگر آنكه نعمتى از دست بدهد و روزى به عمرش افزوده نمىگردد جز با كم شدن روزى ديگر .
پس ما ياران مرگيم و جانهاى ما هدف نابودىها . پس چگونه به ماندن جاودانه اميدوار باشيم ، در حالى كه گذشت شب و روز بنايى را بالا نبرده جز آنكه آن را ويران كرده و به اطراف پراكنده است .
شرح : امام عليه السّلام دوباره از دنيا سخن مىگويد و از بيمارى آن هشدار مىدهد . همه واعظان نيز چنين مىكنند . تفاوت عمده ، اين است كه بسيارى از آنها به سان انسان بىخرد ، تنها سخن مىگويند ، كلامشان از دل برنمىآيد و ارتباطى به عمل آنها ندارد . به همين سبب گوشها مىشنوند ، ولى در جانها اثر نمىكند ، ولى هشدار امام عليه السّلام از ژرفاى وجود و هستى ايشان ناشى شده و با نفوذ به دلها ، آن را به حركت وا مىدارد .
( إنّما المرء في الدّنيا غرض تنتضل فيه المنايا . . . ) « الغرض » هدف ؛ « تنتضل » تير مىافكند . معناى عبارت چنين است : گرفتارىها همچون تيرها و صاعقههايى ، يكى پس از ديگرى در اين جهان بر سر او فرو مىآيند و حتى او را به هنگام خوردن و نوشيدن نيز آسوده نمىگذارند . در خواب هم به شكل صحنههايى ناخوشايند ، به سراغش مىآيند و چه بسا در زندگى تعبير
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص٢٧١