اى بنده خدا ، چرا به گونهاى راه مىروى كه خدا نمىپسندد ؟ مهلب گفت : آيا مرا مىشناسى ؟ پاسخ داد : آرى ، آغازت نطفهاى بدبو و پايانت مردارى بىارزش است . تو همانى كه دوبار از مجراى ادرار گذشتهاى و بالاتر اينكه همواره در حال حمل نجاساتى . در حديث قدسى آمده است : « به عزت و جلالم سوگند ، تنها نماز كسانى را مىپذيرم كه نسبت به من فروتن بوده . . . و خود را از هيچ يك از آفريدگانم بالاتر ندانند . » « 1 »
( و عجبت لمن شك في اللّه و هو يري خلق اللّه ) [ در شگفتم از كسى كه آفرينش پديدهها و ] نشانههاى خدا را در همه چيز [ مىنگرد و در وجود او ترديد دارد ! ] به كسانى كه با نشانههاى ياد شده قانع نمىشوند سفارش مىكنم دلايل منكران را بخوانند ؛ ايمان و هدايتشان را ضمانت مىكنم . براى نمونه سخن نيچه را ببينيد : « اگر خدايى بود ، من او بودم . چرا من نتوانم خدا باشم ؟
پس معلوم است كه خدايى نيست . » « 2 » ديگرى مىگويد : « بدن و عقل انسان از مواد گنديده و تركيب عناصر طبيعى پديد آمده است . » به مناسبتهاى گوناگون و از جمله در شرح خطبه 153 ، دلايل وجود خداوند را در فصلى با همين عنوان بيان كرديم .
( و عجبت لمن نسي الموت و هو يري الموتي ) از كسى كه مىداند روزى با مرگ روبهرو خواهد شد ، ولى كار و آمادگى براى آن را رها كرده [ در شگفتم ] !
هامش
( 1 ) . « و عزتّي و جلالي ، إنّي لا أتقبّل الصلاة إلا لمن تواضع لعظمتي . . . و لم يتعاظم علي خلقي » التاريخ الكبير ، بخارى ، ج 8 ، ص 15 ، رقم 1981 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 421 ؛ ميزان الاعتدلال ، ج 2 ، ص 519 .
( 2 ) . نك : السلطان ، برتراند راسل ، ترجمه عربى : خيرى حمّاد ، چاپ اول ، سال 1962 م .