114 - و قيل له عليه السلام : كيف تجدك يا أمير المؤمنين فقال : « كيف يكون حال من يفنى ببقائه و يسقم بصحّته و يؤتى من مامنه . »
ترجمه : شخصى از امام عليه السّلام پرسيد خويشتن را چگونه مىيابى ؟ فرمود :
چگونه خواهد بود حال كسى كه در زندگى خود ناپايدار و در سلامتى بيمار است و در آنجا كه آسايش دارد مرگ او فرا مىرسد .
شرح : هر حادثهاى انگيزه و دليلى دارد . براى نمونه ، اعتماد و اطمينان [ بىجا ] سبب فريب مىشود و با احتياط و پرهيز ، زمينه آن از بين مىرود .
سبب نااميدى طمع و آرزو است و بدون آرزوى پيشين ، نااميدى رخ نمىدهد . سبب مرگ نيز زندگى است . به فردى گفتند : چرا برادرت در عنفوان جوانى از دنيا رفت ؟ در پاسخ گفت : چون او زنده بود . با اين توضيح ، عبارت ( من يفني ببقائه ) ؛ يعنى : به سبب حياتى كه دارد ، از بين خواهد رفت .
سبب بيمارى نيز تندرستى است . مگر نه اين است كه انسان سالم دچار آسيب مىشود ؟ سبب امنيت هم ترس است . « 1 » [ مرگ نيز ] در همانجا كه گمان نمىرود به سراغ انسان مىآيد .
[ 115 - و قال عليه السلام : « كم من مستدرج بالإحسان إليه و مغرور بالسّتر عليه ]
115 - و قال عليه السلام : « كم من مستدرج بالإحسان إليه و مغرور بالسّتر عليه و مفتون بحسن القول فيه و ما ابتلى اللّه أحدا به مثل
هامش
( 1 ) . مقصود از سبب در اينجا ، علت به معناى فلسفى آن نيست . مراد آن است كه تا زندگى ، سلامت و امنيت نباشد ، مرگ ، بيمارى و ترس معنا پيدا نمىكند و محقق نمىشود . با اين توضيح و با توجه به عبارتهاى پيشين مؤلف ، درست آن است كه بگوييم : « امنيت سبب ترس مىشود . » ( مترجم ) .