بىاعتنايى به دنياى حرام ، دانشى چون انديشيدن ، عبادتى چون انجام واجبات ، ايمانى چون حياء و صبر ، اصل و نسبى چون فروتنى ، شرافتى چون دانش ، عزّتى چون بردبارى و ياورى مطمئنتر از مشورت كردن نيست .
شرح : امام عليه السّلام به بخشى از همه خوبىها و راههاى كاميابى دنيا و آخرت اشاره مىكند :
( لا مال أعود من العقل ) « مال » وسيلهاى كه انسان را به مقصود برساند ؛ « أعود » سودمندتر . هر خردمندى ، چه دانشمند و چه بىسواد ، نعمت عقل و فايده آن را در خوردنىها ، نوشيدنىها ، مسكن ، خانه و هر گامى كه بر مىدارد ، به خوبى درك مىكند ؛ قلمى كه با آن و كاغذى كه بر آن مىنويسم ، كلماتى كه مىسازم و چراغى كه در پرتوش راه مىروم ، . . . . اثر عقل در صنعت ، از زمين گذشته و به ماه و ديگر ستارگان رسيده است . كوتاه سخن آنكه اگر عقل نبود ، انسان ، انسان نمىشد . عقل به هر سو رو كند معجزه مىآفريند . كدامين سرمايه را مىتوان با عقلى سنجيد كه تنها در راه رشد و نيكى به كار گرفته مىشود ؟ [ با وجود اين ، ] به كارگيرى عقل در راه شرارت ، سرشت زهرآگين و خشن نفس را مىنماياند .
( و لا وحدة أوحش من العجب ) [ هيچ انزوايى همچون خود شگفتى نيست ، ] زيرا مردم بر اين فرد خشم گرفته و از نزديك شدن با او دورى مىكنند . در نتيجه تنها و غريب خواهد ماند . نمونه اين سخن در حكمت 38 گذشت . « 1 »
( و لا عقل كالتّدبير ) تدبير ، نگهدارى مال ، بهرهبردارى از آن و نيز ملايمت
هامش
( 1 ) . « و أوحش الوحشة العجب » ( ترسناكترين تنهايى خودپسندى است . )