را در آن افكنند ، خازنانش گويندشان : آيا شما را بيم دهندهاى نيامد ؟ گويند :
چرا ، بيمدهنده آمد ، ولى تكذيبش كرديم و گفتيم : خدا هيچ چيز نازل نكرده است ؛ شما در گمراهى بزرگى هستيد . » « 1 » زبانههاى خشم كليد هر بدى است و تنها كسى نجات مىيابد كه با عقلى بزرگ به مبارزه با آن برخيزد و با صبر و بردبارى آن را بپوشاند ؛ و البته چيزى شيرين و خوش عاقبتتر از نوشيدن و پوشاندن خشم نيست . ( و إن أسعده الرّضي نسي التّحفّظ ) اگر به خشنودى و خواستههاى دنيا دست يابد ، خويشتن دارى را از ياد مىبرد ، افسار هوس و ميل را از كف داده و پيامدها و رخدادهاى ناگهانى را از ياد مىبرد . ( و إن غاله الخوف شغله الحذر ) هرگاه ترس به سراغش آيد از هر چيز حتى خيال خود احتياط و حذر مىكند ، ركود و گوشهگيرى بر او حملهور شده و از حركت و كسب دانش باز مىماند . بدينگونه گرفتار جنون و دردى كشنده خواهد شد .
[ در مقابل ] احتياط پسنديده ، سبب حركت براى مبارزه سودمند و بازدارنده مىگردد . ( و إن اتّسع له الأمر استلبته الغرّة ) « الغرّة » غفلت . هرگاه بر جان و مال خويش احساس امنيت كند ، آرام و بىدغدغه ، حوادث ناگهانى و پنهانى را از ياد مىبرد . نتيجه آنكه هميشه دچار زيادهروى خواهد شد ؛ اگر بترسد همه زندگى را با احتياط سپرى مىكند و اگر ايمن باشد ، روزها را با غفلت و فراموشى خواهد گذراند . انسان عاقل به هنگام هراس ، مراقب است ؛ با وجود
هامش
( 1 ) .إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ - تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ * قالُوا بَلى قَدْ جاءَنا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنا وَ قُلْنا ما نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلالٍ كَبِيرٍملك / 67 : 7 - 9 .