شرح : براى دانشمند نادان ، اشكال و نمودهاى زير قابل تصور است : بى آنكه بفهمد ، سخن دانشمندان را حفظ مىكند ؛ دانش سبب نخوت و خودپسندى او مىشود ؛ دانش را ابزار دزدى قرار مىدهد . پيامدهاى زشت دنيوى و اخروى اين فرد از نادان بدتر است ؛ نمود ديگر اينكه ، با عقل خود از علمش مراقبت نمىكند . براى نمونه ، دانش را وسيلهاى براى گستاخى بر همطرازان خود قرار مىدهد ، با دانشمندان ديگر سخن مىگويد و در پى چيرگى بر آنان است ، پيش از آنكه از او بپرسند پاسخ مىگويد ، سؤالى را كه از ديگرى پرسيدهاند جواب مىدهد ، هدفش از بحث با مخالف كوچك ساختن او است ، دانش را به كسى مىگويد كه آن را نمىفهمد و نمىخواهد آن را بشنود ، بر او گران است كه ديگران از دانش بهرهمند شوند .
[ 107 - و قال عليه السلام : « لقد علّق بنياط هذا الإنسان بضعة . . . ]
107 - و قال عليه السلام : « لقد علّق بنياط هذا الإنسان بضعة هي أعجب ما فيه و ذلك القلب و ذلك أنّ له موادّ من الحكمة و أضدادا من خلافها فإن سنح له الرّجاء أذلّة الطّمع و إن هاج به الطّمع أهلكه الحرص و إن ملكه الياس قتله الأسف و إن عرض له الغضب اشتدّ به الغيظ و إن أسعده الرّضى نسي التّحفّظ و إن غاله الخوف شغله الحذر و إن اتّسع له الأمر استلبته الغرّة و إن أفاد مالا أطغاه الغنى و إن أصابته مصيبة فضحه الجزع و إن عضّته الفاقة شغله البلاء و إن جهده الجوع قعد به الضّعف و إن أفرط به الشّبع كظّته البطنة فكلّ تقصير به مضرّ و كلّ إفراط له مفسد . »
ترجمه : به رگهاى درونى انسان پاره گوشتى آويخته كه شگرفترين