تخطي إلى المحتوى الرئيسي

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
نادارى سبب پريشانى و در نتيجه از پا افتادن آنها نگردد ؛ چنان‌كه در خطبه 209 ، خود به اين حقيقت اشاره مىكند . « 1 » عبارت « دل با آن فروتن و نفس رام مىشود » ، سرزنش كسانى است كه بىنيازى ، آنها را به سركشى و گستاخى واداشته است . ( إنّ الدّنيا و الآخرة عدوّان متفاوتان و سبيلان مختلفان ) مراد از « دنيا » دنياى حرام و يا چيزى است كه به حرام منجر شود ؛ مانند سربار ديگران بودن و يا سلطه به ناحق ، ولى دنياى حلال و زندگى حاصل دسترنج خويش ، خير محض و اصل و اساس آخرت است . ( فمن أحبّ الدّنيا و تولّاها أبغض الآخرة و عاداها ) عبارت « تولّاها ؛ « به آن عشق ورزد » به روشنى گوياى حالت كسى است كه به كلى به دنيا رو كرده و آن را دين و خداى خويش گرفته است . چنين فردى بىترديد ، آخرت و كار براى آن را خوش نمىدارد . ( و هما بمنزلة المشرق و المغرب ) اين جمله دليل ديگرى است بر اين‌كه مقصود از دنيا ، دنياى سركشى ، فساد ، گناه و گمراهى است . با وجود فاصله بسيار و اختلاف شديد بين چنين دنيايى با آخرت ، نمىتوان اولى را وسيله نيل به دومى دانست . ( و ماش بينهما كلّما قرب من واحد بعد من الآخر ) هرچه از حد بگذرد به ضدّ خود تبديل گشته و نتيجه برعكس مىدهد . ازاين‌رو ، زياده‌روى در امور مادى و نزديكى به زشتىها ، دورى از معنويات و فضيلت‌ها را به همراه
هامش
( 1 ) . « . . . إنّ اللّه تعالي فرض علي أئمّة العدل أن يقدّروا أنفسهم بضعفة النّاس كيلا يتبيّغ بالفقير فقره » ( . . . خداوند بر پيشوايان حق واجب كرده كه خود را با مردم ناتوان همسو كنند ، تا فقر و ندارى ، تنگدست را به هيجان نياورد و به طغيان نكشاند . )