مؤمنان از آن سرمشق مىگيرند . دنيا ( ى حرام ) و آخرت ، دو دشمن متفاوت و دو راه جداى از يكديگرند . پس كسى كه دنيا پرست باشد و به آن عشق ورزد ، به آخرت كينه ورزد و با آن دشمنى خواهد كرد . آن دو همانند شرق و غرب از هم دورند و رونده به سوى آن دو ، هرگاه به يكى نزديك شود از ديگرى دور مىگردد و آن دو همواره هووى يكديگرند .
شرح : ( يخشع له القلب و تذلّ به النّفس ) ضمير در « له » به پيراهن پينهدار بر مىگردد . امام عليه السّلام در پايان خطبه 160 فرمود : « به خدا سوگند ، آنقدر اين پيراهن پشمين را وصله زدم كه از پينه كننده آن شرمسارم . يكى به من گفت :
آيا آن را دور نمىافكنى ؟ گفتم : از من دور شو ، صبحگاهان رهروان شب ستايش مىشوند ( كنايه از اينكه آينده از آن استقامت پيشگان است . ) در شرح خطبه ياد شده درباره پيراهن امام عليه السّلام در فصل « امام عليه السّلام و پشمينهپوشى » سخن گفتيم .
اگر همگان در زندگى يكسان بودند فقر و زهد معنا نداشت و چارهاى جز حذف اين واژه و مترادفهاى آن از كتابهاى لغت نبود . با اين حال فقر وجودى واقعى است و آثار و پيامدهايى دارد كه حسرت و درد محروم و خودبينى و سركشى ثروتمند از آن جمله است .
امام عليه السّلام توان پوشيدن لباس نو و خوردن غذاهاى لذيذ را داشت بدون آن كه دچار سركشى و تكبر شود ؛ و بالاتر اينكه هرگز چنين نمىشود . با اين حال ، ايشان امام معصوم است و خود را همطراز با مردم فقير قرار مىدهد تا
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٥٢