داراى اختيارند . معناى « نه اين و نه آن » و « امر بين الامرين » همين است . براى توضيح بيشتر مثالى مىآوريم : پدرى توانمند و چيره بر فرزند ، مالى را به او داده و مىخواهد كه با آن تجارت كند . فرزند كه توان ردّ آن را ندارد ، پول را مىگيرد . همچنين هرگاه پدر بخواهد سرمايه را از او باز پس مىگيرد . او مىتواند بر اساس خواست پدر تجارت كند و يا مال را راكد نگاه دارد . در واقع در پذيرش مال و نگهدارى آن مجبور است ولى در تجارت و ترك آن اختيار دارد . قدرتى كه خداوند به انسان مىبخشد نيز چنين است . انسان توان بهرهگيرى و يا ترك آن را دارد ؛ با اين حال به كلى در اختيار خدا است . براى شرح بيشتر به كتاب « فلسفة التوحيد و الولاية » مراجعه كنيد .
با اين مقدمه سودمند ، مختصرا به تفسير كلمات امام عليه السّلام مىپردازيم : ( لو كان كذلك ) اگر چنين بود ؛ يعنى اگر واقعيت آنطور بود كه جبرىها پنداشتهاند ، ( لبطل الثّواب و العقاب ) پاداش و كيفر بيهوده مىگرديد ، زيرا در اين حال انسان چون پرى در برابر باد و مانند ميوهاى بر سر درخت [ بىاراده ] است . ( و سقط الوعد و الوعيد ) بشارت براى اطاعت و تهديد بر گناه از بين مىرفت ، زيرا هريك از اين دو فرع وجود پاداش و كيفرند .
( إنّ اللّه سبحانه أمر عباده تخييرا ) خداوند سبحان ازاينرو به بندگان تكليف نموده است كه آنها قدرت و اختيار دارند و اگر چنين نبود به انجام چيزى مكلف نبودند . خداوند خود مىفرمايد : « خداوند هيچكس را جز به قدر توانايىاش تكليف نمىكند . آنچه [ از خوبى ] به دست آورده ، به سود او و
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١١٧