جبر و نه تفويض ؛ بلكه چيزى بين آن دو . » « 1 » جبر بدين معنا است كه انسان به هيچ وجه در كارهاى خود نقشى ندارد . تمام كارهاى او همچون جريان خون در رگها و خروج نفس از سينه [ بىاختيار انجام مىشود . ] معناى تفويض آن است كه خداوند انسان را به انجام برخى كارها دستور داده و از بعضى ديگر باز داشته و نيروى پيروى و سركشى را نيز به او بخشيده است .
آنگاه اختيار و قدرت را به دست انسان داده و او هرگونه كه بخواهد رفتار مىكند . در واقع مانند فروشندهاى كه كالاى خود را به مشترى مىفروشد و او در چگونگى استفاده از آن اختيار دارد ، خدا نيز ارتباط خود را با قدرت انسان بريده و در آن اثرى ندارد . عقيده « امرى بين جبر و تفويض » آن است كه خداوند به بندگان امر و نهى نموده و توان انجام هريك از آنها را به بندگان بخشيده است . ازاينرو ، چنانكه جبرىها پنداشتهاند اختيار را از او سلب نكرده است . با وجود اين - آنگونه كه معتقدان به تفويض گمان كردهاند - خداوند به كلى از قدرت ياد شده كناره نگرفته و ارتباط خويش را با آن نبريده است . قدرت بندگان در دست او است ، هرگاه بخواهد آن را باز پس مىگيرد و كسى را ياراى ايستادگى در برابر آن نيست . از سوى ديگر ، بندگان نمىتوانند آن را رها كرده و بگويند : نمىخواهم . از اين ديدگاه بنده مجبور است ولى از نظر ديگر كه خداوند توان انجام و ترك كارها را به او بخشيده ، داراى اختيار است . ازاينرو ، انسانها از يك سو مجبور و از سوى ديگر
هامش
( 1 ) . « لا جبر و لا تفويض بل أمر بين الأمرين » كافى ، ج 1 ، ص 160 ، ح 13 ؛ الإعتقادات ، ص 29 ؛ الاحتجاج ، ج 2 ، ص 198 .