با خويشتن و نيايش با پروردگار خويش بود ، لباس زبر و خشن و غذاى ناگوار و نامطبوع را مىپسنديد . با اين حال در ميان ما همچون خودمان بود .
اگر از او خواستهاى داشتيم پاسخ مىداد و اگر دعوتش مىنموديم مىآمد . به خدا سوگند با وجود نزديكى دوسويه ميان ما و او ، چنان هيبتى داشت كه نزديك بود مانع سخن گفتن ما با وى شود . دينداران را بزرگ مىشمرد و به تهيدستان نزديك بود . توانگران اميدى به باطلش نداشتند و ضعيفان از عدالتش نوميد نمىشدند . گواهى مىدهم او را در يكى از منزلگاهها در حالى ديدم كه شب ، پردههاى خود را افكنده بود و او در محراب ايستاده ، محاسن را به دست گرفته ، چون مار گزيده به خود مىپيچيد و با سوزوگداز مىگريست و مىگفت :
( يا دنيا يا دنيا إليك عنّي ، أبي تعرّضت أم إليّ تشوّقت ؟ . . . ) [ اى دنيا ! اى دنيا ! از من دور شو . آيا براى من خودنمايى مىكنى ؟ . . . ] اين روش على بود كه آن را براى خود برگزيد و اين چنين زيست و به همين سبب مرگ را آسان مىدانست . هيچگاه نه دنيا از او بهره برد و نه او از دنيا احساس لذت نمود .
گويا براى هميشه بر او حرام گشته و راهى براى بازگشت بهجا نگذارده بود .
معناى اين سخن آن است كه لذتها ، هوسها ، خودبينى و خوشى ناپايدار دنيا را رها كرده و سختى و بلاى هميشگى را برگزيده بود .
آرى ، زندگى على عليه السّلام اين چنين بود . اين همه بدين سبب است كه او دنيا را سه طلاقه نمود و با اين حال با رضايت و آرامش خاطر آن را پذيرفت . اگر على عليه السّلام با سه طلاقه كردن دنيا ، بازگشت به آن را ناممكن و شيرينى و زينتش را رها نموده ، چگونه مىتواند با دنيازدگان همساز شود ؟ و كيست كه همسر و
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى ) — صفحة 112
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١١٢